گنجور

حافظ » قطعات » قطعه شمارهٔ ۱۲

 

شمه‌ای از داستان عشق شورانگیز ماست

این حکایت‌ها که از فرهاد و شیرین کرده‌اند

هیچ مژگان دراز و عشوهٔ جادو نکرد

آنچه آن زلف دراز و خال مشکین کرده‌اند

ساقیا می ده که با حکم ازل تدبیر نیست

[...]

حافظ شیرازی
 

حافظ » قطعات » قطعه شمارهٔ ۱۵

 

بر سر بازار جانبازان منادی می‌زنند

بشنوید ای ساکنان کوی رندی بشنوید

دختر رز چند روزی شد که از ما گم شده‌ست

رفت تا گیرد سر خود، هان و هان حاضر شوید

جامه‌ای دارد ز لعل و نیمتاجی از حباب

[...]

حافظ شیرازی
 

حافظ » قطعات » قطعه شمارهٔ ۲۱

 

سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت

بادت اندر شهریاری برقرار و بر دوام

سال خرم فال نیکو مال وافر حال خوش

اصل ثابت نسل باقی تخت عالی بخت رام

حافظ شیرازی
 

حافظ » قطعات » قطعه شمارهٔ ۲۲

 

سرور اهل عمایم شمع جمع انجمن

صاحب صاحبقران خواجه قوام الدین حسن

سادس ماه ربیع الاخر اندر نیمروز

روز آدینه به حکم کردگار ذوالمنن

هفتصد و پنجاه و چار از هجرت خیرالبشر

[...]

حافظ شیرازی
 

حافظ » قطعات » قطعه شمارهٔ ۲۵

 

ای معرا اصل عالی جوهرت از حرص و آز

وی مبرا ذات میمون اخترت از زرق و ریو

در بزرگی کی روا باشد که تشریفات را

از فرشته بازگیری آنگهی بخشی به دیو

حافظ شیرازی
 

حافظ » قطعات » قطعه شمارهٔ ۲۶

 

ساقیا پیمانه پر کن زانکه صاحب مجلست

آرزو می‌بخشد و اسرار می‌دارد نگاه

جنت نقد است اینجا عیش و عشرت تازه کن

زانکه در جنت خدا بر بنده ننویسد گناه

دوستداران دوستکامند و حریفان باادب

[...]

حافظ شیرازی
 

حافظ » قطعات » قطعه شمارهٔ ۳۴

 

پادشاها لشکر توفیق همراه تواند

خیز اگر بر عزم تسخیر جهان ره می‌کنی

با چنین جاه و جلال از پیشگاه سلطنت

آگهی و خدمت دل‌های آگه می‌کنی

با فریب رنگ این نیلی خم زنگارفام

[...]

حافظ شیرازی
 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰

 

دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما

چیست یاران طریقت بعد از این تدبیر ما

ما مریدان روی سوی قبله چون آریم چون

روی سوی خانهٔ خَمّار دارد پیر ما

در خرابات طریقت ما به هم منزل شویم

[...]

حافظ شیرازی
 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲

 

ای فروغِ ماهِ حُسن، از روی رخشان شما

آبروی خوبی از چاه زَنَخدان شما

عزم دیدار تو دارد جانِ بر لب آمده

باز گردد یا برآید؟ چیست فرمان شما؟

کَس به دور نرگست طرفی نبست از عافیت

[...]

حافظ شیرازی
 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴

 

گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب

گفت در دنبال دل، ره گم کُنَد مسکین غریب

گفتمش مگذر زمانی، گفت معذورم بدار

خانه پروردی، چه تاب آرد غم چندین غریب

خفته بر سنجاب شاهی نازنینی را چه غم

[...]

حافظ شیرازی
 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱

 

آن شبِ قدری که گویند اهل خلوت امشب است

یا رب این تأثیرِ دولت در کدامین کوکب است؟

تا به گیسوی تو دست ناسزایان کم رسد

هر دلی از حلقه‌ای در ذکر یارب یارب است

کشته چاه زنخدان توام کز هر طرف

[...]

حافظ شیرازی
 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳

 

صحنِ بُستان ذوق بخش و صحبتِ یاران خوش است

وقت گل خوش باد کز وی وقتِ میخواران خوش است

از صبا هر دم مشامِ جانِ ما خوش می‌شود

آری آری طیبِ انفاسِ هواداران خوش است

ناگشوده گل نقاب، آهنگِ رحلت ساز کرد

[...]

حافظ شیرازی
 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲

 

مرحبا ای پیکِ مشتاقان بده پیغامِ دوست

تا کُنم جان از سرِ رغبت فدای نامِ دوست

واله و شیداست دایم همچو بلبل در قفس

طوطی طبعم ز عشقِ شِکَّر و بادامِ دوست

زلفِ او دام است و خالش دانهٔ آن دام و من

[...]

حافظ شیرازی
 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۱

 

زاهدِ ظاهرپرست از حالِ ما آگاه نیست

در حقِ ما هر چه گوید جایِ هیچ اکراه نیست

در طریقت هر چه پیشِ سالک آید خیرِ اوست

در صراطِ مستقیم ای دل کسی گمراه نیست

تا چه بازی رخ نماید بیدَقی خواهیم راند

[...]

حافظ شیرازی
 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷

 

بلبلی برگِ گُلی خوش رنگ در منقار داشت

و اندر آن برگ و نوا خوش ناله‌هایِ زار داشت

گفتمش در عین وصل، این ناله و فریاد چیست؟

گفت ما را جلوهٔ معشوق در این کار داشت

یار اگر ننشست با ما نیست جای اعتراض

[...]

حافظ شیرازی
 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳

 

گر ز دستِ زلفِ مُشکینت خطایی رفت رفت

ور ز هندویِ شما بر ما جفایی رفت رفت

برقِ عشق ار خرمنِ پشمینه پوشی سوخت سوخت

جورِ شاه کامران گر بر گدایی رفت رفت

در طریقت رنجشِ خاطر نباشد می بیار

[...]

حافظ شیرازی
 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۲

 

میرِ من خوش می‌روی کاندر سر و پا میرمت

خوش خرامان شو که پیشِ قدِ رعنا میرمت

گفته بودی کی بمیری پیشِ من، تعجیل چیست؟

خوش تقاضا می‌کنی پیشِ تقاضا میرمت

عاشق و مخمور و مهجورم بتِ ساقی کجاست

[...]

حافظ شیرازی
 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۹

 

یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد؟

دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد؟

آب حیوان تیره گون شد خضر فَرُّخ پِی کجاست

خون چکید از شاخِ گل بادِ بهاران را چه شد؟

کس نمی‌گوید که یاری داشت حقِّ دوستی

[...]

حافظ شیرازی
 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۹

 

واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند

چون به خلوت می‌روند آن کارِ دیگر می‌کنند

مشکلی دارم ز دانشمندِ مجلس بازپرس

توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می‌کنند؟

گوییا باور نمی‌دارند روزِ داوری

[...]

حافظ شیرازی
 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۶

 

پیش از اینَت بیش از این اندیشهٔ عُشّاق بود

مِهرورزیِ تو با ما شُهرهٔ آفاق بود

یاد باد آن صحبتِ شب‌ها که با نوشین لبان

بحثِ سِرِّ عشق و ذکرِ حلقهٔ عُشّاق بود

پیش از این کاین سقفِ سبز و طاقِ مینا بَرکِشند

[...]

حافظ شیرازی
 
 
۱
۲
۳