فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۳ - گفتار اَندر آفرینشِ عالم
بِبالَد نَدارد جُز این، نیرویی
نپویَد چو پویَندگان، ، هَر سویی
فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۱ - پادشاهی ضحاک تازی هزار سال بود
بپروردشان از ره جادویی
بیاموختشان کژی و بدخویی
فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۱۰ - آزاد شدن دختران جمشید از بند ضحاک به دست فریدون
بدو گفت شاه آفریدون تویی
که ویران کنی تنبل و جادویی
فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۱۸ - کشته شدن سهراب بر دست رستم، شناختن پسر از مهره و بازداشتن پدر از خودکشی
بدو گفت ار ایدونکه رستم تویی
بکشتی مرا خیره از بدخویی
فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۶ - حرکت اسفندیار، فال ناخجستهٔ شتر و بریدن سرش، اردوزدن کنار هیرمند و رای فرستادن رسول به رستم
نخواهم من او را به جز نیکویی
اگر دور دارد سر از بدخویی
فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۷ - پند اسفندیار به بهمن و پیام او به رستم: سرزنش ناسپاسی، سوگند شاه و نوید شفاعت
چو باشد فزایندهٔ نیکویی
به پرهیز دارد سر از بدخویی
فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۱۰ - پاسخ رستم به اسفندیار: پند پرهیز از آز، دعوت به بزم و تن ندادن به بند
به گیتی بدین سان که اکنون تویی
نباید که داری سر بدخویی
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی دارای داراب چهارده سال بود » بخش ۳ - سکندر در کسوت فرستاده نزد دارا، نگهداشت جامها، شناخته شدن و گریز شبانه
همه راستی خواهم و نیکویی
به ویژه که سالار ایران تویی
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اسکندر » بخش ۱۳ - پزشک هندی و داروی کوهی سکندر: تشخیص کاهش از زنان و درمان با پرهیز
بیامیزم اکنون ترا دارویی
گیاها فراز آرم از هر سویی
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی بهرام گور » بخش ۲۵ - نامهٔ داد بهرام گور به مرزبانان: بخشش خراج هفتساله و شادمانی جهان
بدانید کز داد جز نیکویی
نیاید نکوبد در بدخویی
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی شیرویه » بخش ۶ - دشنام شیروی، دفاع شیرین و نمودن روی در انجمن، و مرگ با زهر بر دخمهٔ خسرو
همه جادویی دانی و بدخویی
به ایران گنهکارتر کس تویی
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی شیرویه » بخش ۶ - دشنام شیروی، دفاع شیرین و نمودن روی در انجمن، و مرگ با زهر بر دخمهٔ خسرو
نمودم همه پیشت این جادویی
نه از تنبل و مکر وز بدخویی
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی هرمزد دوازده سال بود » بخش ۴ - رای بهرام بر رزم با ساوه شاه، سپردن درفش رستم و تاختن به دشت هری
بدو گفت سالار لشکر تویی
بتو باز گردد بد و نیکویی
فردوسی » شاهنامه » گفتار اندر داستان فرود سیاوش » بخش ۱۹ - شبیخون پیران بر سپاه مست ایرانیان، کشتار لشکر و نفرین کیخسرو بر طوس
طلایه فرستاد بر هر سویی
مگر یابد آن درد را دارویی
فردوسی » شاهنامه » جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب » بخش ۵ - پیام آشتی افراسیاب به دست شیده، پند سپاه و پافشاری کیخسرو بر کین سیاوش
نداند جز از تنبل و جادویی
فریب و بداندیشی و بدخویی
فردوسی » شاهنامه » جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب » بخش ۵ - پیام آشتی افراسیاب به دست شیده، پند سپاه و پافشاری کیخسرو بر کین سیاوش
سلیحش پدر کرده از جادویی
ز کژی و بی راهی و بدخویی
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود » بخش ۴۴ - داستان مهبود با زروان
ز نیرنگ وز تنبل و جادویی
ز کردار کژی وز بدخویی
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود » بخش ۶۸ - جنگ میان گو و طلخند
گنهکار هم پیش یزدان تویی
که بد نام و بد گوهر و بد خویی
ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۷۱۸
آنجا که ببایی نه پدیدی گویی
آنجا که نبایی از زمین بر رویی
عاشق کنی و مراد عاشق جویی
اینت خوشی و ظریفی و نیکویی
ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۷۱۹
آیینه صفت به دست او نیکویی
زین سوی نمودهای ولی زان سویی
او دیده ترا که عین هستی تو اوست
زانش تو ندیدهای که عکس اویی
