گنجور

 
۱
۲
۳
۲۱
 

فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۱۲ - بند کردن فریدون، ضحاک را

 

همی گفت کاین جایگاه من است

به نیک اختر بومتان روشن است

۱ بیت
فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی لهراسپ » بخش ۱۳

 

چنان دان که الیاس شیراوژن است

چو اسپ افگند پیل رویین‌تن است

۱ بیت
فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اسکندر » بخش ۱۶

 

همی رای تو برترین گشتن است

نهان تو چون رنگ آهرمن است

۱ بیت
فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » گفتار اندر داستان فرود سیاوش » بخش ۲۳

 

یکی گفت بهرام شیراوژن است

که لشکر سراسر بدو روشن است

۱ بیت
فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » داستان دوازده رخ » بخش ۹

 

که هومان نه از روی وز آهن است

نه پیل ژیان و نه آهرمن است

۱ بیت
فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب » بخش ۴

 

تو گفتی که روی زمین آهن است

ز نیزه هوا نیز در جوشن است

۱ بیت
فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب » بخش ۸

 

جهان سر به سر گفتی از آهن است

وگر آسمان بر زمین دشمن است

۱ بیت
فردوسی
 

عیوقی » ورقه و گلشاه » بخش ۱۵ - جنگ کردن پسر ربیع با گلشاه

 

همه خان و مان تو پرشیون است

ترا چه گه لهو و زن کردن است؟

۱ بیت
عیوقی
 

اسدی توسی » گرشاسپ‌نامه » بخش ۸۸ - آمدن گرشاسب به بتخانه ی سوبهار

 

همه بوم و شهرم سر بی تن است

به هر خانه بر کشتگان شیون است

۱ بیت
اسدی توسی
 

اسدی توسی » گرشاسپ‌نامه » بخش ۱۰۵ - رسیدن گرشاسب به میل سنگ

 

به هرگونه فرزند آبستن است

تو فرزند را دوست و او دشمن است

۱ بیت
اسدی توسی
 

اسدی توسی » گرشاسپ‌نامه » بخش ۱۲۰ - آگه شدن فغفور از کشتن پسر

 

ستیز آوری کار اهریمن است

ستیزه به پرخاش آبستن است

۱ بیت
اسدی توسی
 

سرایندهٔ فرامرزنامه » فرامرزنامه » بخش ۱۲ - زخم زدن بانو گشسب بر رستم

 

شما را چه اندیشه از دشمن است

خداتان نگهدار جان در تن است

۱ بیت
سرایندهٔ فرامرزنامه
 

سرایندهٔ فرامرزنامه » فرامرزنامه » بخش ۱۸۵ - آمدن بهمن با لشکر به کابل از پی فرامرز به جنگ

 

سپاهی به نزدیک او یک تن است

زتیغ و زنیروی خود ایمن است

۱ بیت
سرایندهٔ فرامرزنامه
 

عثمان مختاری » شهریارنامه » بخش ۱۱ - رزم شهریار بافرانک و اظهار عاشقی فرانک گوید

 

جهانجوی را نام شیرافکن است

سرافراز در جنگ شیراوژن است

۱ بیت
عثمان مختاری
 

عثمان مختاری » شهریارنامه » بخش ۵۰ - پیدا شدن نقابدار سرخ پوش و جنگ او با شهریار

 

تو گفتی مگر مرد از آهن است

نه در سر یلان را به کین جوشن است

۱ بیت
عثمان مختاری
 

عثمان مختاری » شهریارنامه » بخش ۵۸ - آمدن رستم به خدمت لهراسپ شاه گوید

 

که فرزند برزوی شیر اوژن است

سپهدار گرد و دلیر افکن است

۱ بیت
عثمان مختاری
 

عثمان مختاری » شهریارنامه » بخش ۱۱۴ - رسیدن نامه زال زر به شهریار و خشم کردن شهریار گوید

 

مرا نام گفتا که ارشیون است

به زابل مرا مأمن و مسکن است

۱ بیت
عثمان مختاری
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۴۰

 

چه سنت است‌ که در شهر زینت زَمَنَ است

رسول شادی و جشن رسول ذوالمِنَن است

خجسته موسم عیدست کاندرین موسم

بر آسمان سعادت ز انجُم انجمن است

اگرچه تهنیت از دیگران به نثر نکوست

[...]

۵۴ بیت
امیر معزی
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۶۳

 

روی آن تُرک جهان آرای ماه روشن است

زلف او در تیره شب بر ماه روشن جوشن است

تاکه او را جوشن است از تیره شب بر طرف ماه

راز من در عشق او پیدا چو روز روشن است

تا گلی نو بشکفد هر ساعتی بر روی او

[...]

۴۶ بیت
امیر معزی
 
 
۱
۲
۳
۲۱
 
تعداد کل نتایج: ۴۱۷
لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود