فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کیکاووس و رفتن او به مازندران » بخش ۸ - خان چهارم رستم: رویارویی با زن جادو و کشتن او
که آواره و بد نشان رستم است
که از روز شادیش بهره غم است
فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۵ - زادن سهراب، پرسش از تهمینه دربارهٔ پدر و عزم لشکرکشی به ایران و توران
تو گفتی گو پیلتن رستم است
وگر سام شیرست و گر نیرم است
فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۷ - آمدن گرسیوز با خواستهٔ آشتی، گروگان و بازگشت افراسیاب، و خشم کاووس و گسیل طوس
اگر طوس جنگیتر از رستم است
چنان دان که رستم ز گیتی کم است
فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۹ - ورود سیاوش به توران، پذیرایی پیران و افراسیاب، پیوند با جریره و فرنگیس و بنیاد سیاوشگرد
گر آنجا که هستی خوش و خرم است
چنان چون بباید دلت بیغم است
فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۱۵ - سوگ افراسیاب بر کشته شدن سرخه، کشتن پیلسم و گریختن افراسیاب از چنگ رستم
بدانست کان پیلتن رستم است
سرافراز وز تخمهٔ نیرم است
فردوسی » شاهنامه » داستان دوازده رخ » بخش ۷ - گفتگوی هومان و پیران: شتاب جنگ، هشدار از گودرز و کوه، و پیمان رزم سپیدهدم
نه زین نامداران سواری کم است
نه آن دوده را پهلوان رستم است
فردوسی » شاهنامه » داستان دوازده رخ » بخش ۳۱ - نبرد گودرز و پیران، گریز پیران به کوه، کشته شدنش و بازگشت با پیکر او
کز این کشتگان جان ما بیغم است
روان سیاووش ز این خرم است
فردوسی » شاهنامه » داستان دوازده رخ » بخش ۳۷ - پوزش و زنهارخواهی سپاه توران نزد کیخسرو، بخشایش شاه و سوگند ترکان به بندگی
که توران ز ایران همه پر غم است
زن و کودک خرد در ماتم است
عیوقی » ورقه و گلشاه » بخش ۲ - در ستایش سلطان محمود رحمه الله
گه فضل آرایش عالم است
به هر علم فخر بنی آدم است
اسدی توسی » گرشاسپنامه » بخش ۴۱ - دیدن گرشاسب برهمن را
از آن آن کُه ایدون خوش و خرّم است
که با فرّ فرخپی آدم است
مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۹ - در مدح ابونصر پارسی و شرح گرفتاری
از پس من غمست و پیش غم است
ز بر من نمست و زیر نم است
این دل بسته خسته درد است
وین تن خسته بسته الم است
عجبا هر چه بیش می نالم
[...]
عثمان مختاری » شهریارنامه » بخش ۱۱۵ - داستان جنگ لهراسپ با ارجاسپ گوید
ز اولاد رستم به من ماتم است
به ترکان بلا تخمه نیوم است
امیر معزی » غزلیات » شمارهٔ ۷
مرا نگارا با روی تو چه جای غم است
که چون تو یار ز خوبان روزگار کم است
بهشت و دنیا هر دو به هم نبیند کس
بهشت و دنیا با هم مرا ز تو به هم است
تو در دلم بنشستی و غم بشد ز دلم
[...]
ایرانشان » کوشنامه » بخش ۴ - در بیثباتی عمر
نماید همی کاین جهان یک دم است
اگر شادکامی وگر خود غم است
ایرانشان » کوشنامه » بخش ۲۹ - نامه فرستادن مهراج به دست رسول به نزد ضحاک
همه خانه ها مویه و ماتم است
به جای می و شادکامی غم است
ایرانشان » کوشنامه » بخش ۹۵ - در صفت دو شهر
ولیکن چنان زندگانی کم است
که روز و شبان مویه و ماتم است
ایرانشان » کوشنامه » بخش ۱۱۹ - نامهٔ نوشان به کوش
نیابی تو کاخی که بیماتم است
به جای چنان شادکامی غم است
ایرانشان » کوشنامه » بخش ۱۶۷ - دعوت کوش مردم را به پرستش خویش
که شیث است این و دگر آدم است
چنین داستان در خور ماتم است
ایرانشان » کوشنامه » بخش ۳۵۵ - هفت پند پیر فرزانه به کوش، و دادن چند دفتر دانش به او
که مردم بدین گوهران مردم است
گر این نیست، از مردمی او کم است
ایرانشان » بهمننامه » آغاز داستان » بخش ۱۱ - نامه نوشتن کتایون پیش لؤلؤ و آمدن لؤلؤ پیش کتایون
شب و روز درگاه پر مردم است
زمانی چنان نه که مردم کم است
