بخش ۱۵ - سوگ افراسیاب بر کشته شدن سرخه، کشتن پیلسم و گریختن افراسیاب از چنگ رستم
چو لشکر بیامد ز دشت نبرد
تنان پر ز خون و سران پر ز گرد
خبر شد ز ترکان به افراسیاب
که بیدار بخت اندرآمد به خواب
همان سرخه نامور کشته شد
چنان دولت تیز برگشته شد
بریده سرش را نگونسار کرد
تنش را به خون غرقه بر دار کرد
همه شهر ایران جگر خستهاند
به کین سیاوش کمر بستهاند
نگون شد سر و تاج افراسیاب
همی کند موی و همی ریخت آب
همی گفت رادا سرا موبدا
ردا نامدارا یلا بخردا
دریغ ارغوانی رخت همچو ماه
دریغ آن کیی برز و بالای شاه
خروشان به سر بر پراگند خاک
همه جامه ها کرد بر خویش چاک
چنین گفت با لشکر افراسیاب
که مارا بر آمد سر از خورد و خواب
همه کینه را چشم روشن کنید
نهالی ز خفتان و جوشن کنید
چو برخاست آوای کوس از درش
بجنبید بر بارگه لشکرش
بزد نای رویین و بربست کوس
همی آسمان بر زمین داد بوس
به گردنکشان خسرو آواز کرد
که ای نامداران روز نبرد
چو برخیزد آوای کوس از دو روی
نجوید زمان مرد پرخاشجوی
همه رزم را دل پر از کین کنید
به ایرانیان پاک نفرین کنید
خروش آمد و نالهٔ کرّنای
دم نای رویین و هندی درای
زمین آمد از سمّ اسپان به جوش
به ابر اندر آمد فغان و خروش
چو برخاست از دشت گرد سپاه
کس آمد بر رستم از دیدهگاه
که آمد سپاهی چو کوه گران
همه رزم جویان کندآوران
ز تیغ دلیران هوا شد بنفش
برفتند با کاویانی درفش
برآمد خروش سپاه از دو روی
جهان شد پر از مردم جنگجوی
خور و ماه گفتی به رنگ اندرست
ستاره به چنگ نهنگ اندرست
سپهدار ترکان برآراست جنگ
گرفتند گوپال و خنجر به چنگ
بیامد سوی میمنه بارمان
سپاهی ز ترکان دنان و دمان
سوی میسره کهرم تیغزن
به قلب اندرون شاه با انجمن
وزین روی رستم سپه برکشید
هوا شد ز تیغ یلان ناپدید
بیاراست بر میمنه گیو و طوس
سواران بیدار با پیل و کوس
چو گودرز کشواد بر میسره
هجیر و گرانمایگان یکسره
به قلب اندرون رستم زابلی
زرهدار با خنجر کابلی
تو گفتی نه شب بود پیدا نه روز
نهان گشت خورشید گیتیفروز
شد از سم اسپان زمین سنگ رنگ
ز نیزه هوا همچو پشت پلنگ
تو گفتی هوا کوه آهن شدست
سر کوه پر ترگ و جوشن شدست
به ابر اندر آمد سنان و درفش
درفشیدن تیغهای بنفش
بیامد ز قلب سپه پیلسم
دلش پر ز خون کرده چهره دژم
چنین گفت با شاه توران سپاه
کهای پرهنر خسرو نیکخواه
گر ایدونک از من نداری دریغ
یکی باره و جوشن و گرز و تیغ
ابا رستم امروز جنگ آورم
همه نام او زیر ننگ آورم
به پیش تو آرم سر و رخش او
همان خود و تیغ جهان بخش او
ازو شاد شد جان افراسیاب
سر نیزه بگذاشت از آفتاب
بدو گفت کای نام بردار شیر
همانا که پیلت نیارد به زیر
اگر پیلتن را به چنگ آوری
زمانه برآساید از داوری
به توران چو تو کس نباشد به جاه
به گنج و به تیغ و به تخت و کلاه
به گردان سپهر اندرآری سرم
سپارم ترا دختر و کشورم
از ایران و توران دو بهر آن تست
همان گوهر و گنج و شهر آن تست
چو بشنید پیران غمی گشت سخت
بیامد بر شاه خورشید بخت
بدو گفت کاین مرد برنا و تیز
همی بر تن خویش دارد ستیز
همی در گمان افتد از نام خویش
نیندیشد از کار فرجام خویش
کسی سوی دوزخ نپوید به پا
و گر خیره سوی دم اژدها
گر او با تهمتن نبرد آورد
سر خویش را زیر گرد آورد
شکسته شود دل گوان را به جنگ
بود این سخن نیز بر شاه ننگ
برادر تو دانی که کهتر بود
فزونتر برو مهر مهتر بود
به پیران چنین گفت پس پیلسم
کزین پهلوان دل ندارد دژم
که گر من کنم جنگ جنگی نهنگ
نیارم به بخت تو بر شاه ننگ
به پیش تو با نامور چار گرد
چه کردم تو دیدی ز من دست برد
همانا کنون زورم افزونترست
شکستن دل من نه اندرخورست
برآید به دست من این کارکرد
به گرد در اختر بد مگرد
چو بشنید زو این سخن شهریار
یکی اسپ شایستهٔ کارزار
بدو داد با تیغ و برگستوان
همان نیزه و درع و خود گوان
بیاراست آن جنگ را پیلسم
همی راند چون شیر با باد و دم
به ایرانیان گفت رستم کجاست
که گوید که او روز جنگ اژدهاست
چو بشنید گیو این سخن بردمید
بزد دست و تیغ از میان برکشید
بدو گفت رستم به یک ترک جنگ
نسازد همانا که آیدش ننگ
برآویختند آن دو جنگی به هم
دمان گیو گودرز با پیلسم
یکی نیزه زد گیو را کز نهیب
برون آمدش هر دو پا از رکیب
فرامرز چون دید یار آمدش
همی یار جنگی به کار آمدش
یکی تیغ بر نیزهٔ پیلسم
بزد نیزه از تیغ او شد قلم
دگر باره زد بر سر ترگ اوی
شکسته شد آن تیغ پرخاشجوی
همی گشت با آن دو یل پیلسم
به میدان به کردار شیر دژم
تهمتن ز قلب سپه بنگرید
دو گرد دلیر و گرانمایه دید
برآویخته با یکی شیرمرد
به ابر اندر آورده از باد گرد
بدانست رستم که جز پیلسم
ز ترکان ندارد کس آن زور و دم
و دیگر که از نامور بخردان
ز گفت ستارهشمر موبدان
ز اختر بد و نیک بشنوده بود
جهان را چپ و راست پیموده بود
که گر پیلسم از بد روزگار
خرد یابد و بند آموزگار
نبرده چنو در جهان سر به سر
به ایران و توران نبندد کمر
همانا که او را زمان آمدست
که ایدر به چنگم دمان آمدست
به لشکر بفرمود کز جای خویش
مگر ناورند اندکی پای پیش
شوم برگرایم تن پیلسم
ببینم که دارد پی و شاخ و دم
یکی نیزهٔ بارکش برگرفت
بیفشارد ران ترگ بر سر گرفت
گران شد رکیب و سبک شد عنان
به چشم اندر آورد رخشان سنان
غمی گشت و بر لب برآورد کف
همی تاخت از قلب تا پیش صف
چنین گفت کای نامور پیلسم
مرا خواستی تا بسوزی به دم
همی گفت و میتاخت برسان گرد
یکی کرد با او سخن در نبرد
یکی نیزه زد بر کمرگاه اوی
ز زین برگرفتش به کردار گوی
همی تاخت تا قلب توران سپاه
بینداختش خوار در قلبگاه
چنین گفت کاین را به دیبای زرد
بپوشید کز گرد شد لاژورد
عنان را بپیچید زان جایگاه
بیامد دمان تا به قلب سپاه
ببارید پیران ز مژگان سرشک
تن پیلسم دور دید از پزشک
دل لشکر و شاه توران سپاه
شکسته شد و تیره شد رزمگاه
خروش آمد از لشکر هر دو سوی
ده و دار گردان پرخاشجوی
خروشیدن کوس بر پشت پیل
ز هر سو همی رفت تا چند میل
زمین شد ز نعل ستوران ستوه
همه کوه دریا شد و دشت کوه
ز بس نعره و نالهٔ کرهنای
همی آسمان اندر آمد ز جای
همی سنگ مرجان شد و خاک خون
سراسر سر سروران شد نگون
بکشتند چندان ز هردو گروه
که شد خاک دریا و هامون چو کوه
یکی باد برخاست از رزمگاه
هوا را بپوشید گرد سپاه
دو لشکر به هامون همی تاختند
یک از دیگران بازنشناختند
جهان چون شب تیره تاریک شد
تو گفتی به شب روز نزدیک شد
چنین گفت با لشکر افراسیاب
که بیدار بخت اندر آمد به خواب
اگر سستی آرید یک تن به جنگ
نماند مرا روزگار درنگ
بریشان ز هر سو کمین آورید
به نیزه خور اندر زمین آورید
بیامد خود از قلب توران سپاه
بر طوس شد داغ دل کینهخواه
از ایران فراوان سپه را بکشت
غمی شد دل طوس و بنمود پشت
بر رستم آمد یکی چارهجوی
که امروز ازین رزم شد رنگ و بوی
همه رزمگه شد چو دریای خون
درفش سپهدار ایران نگون
بیامد ز قلب سپه پیلتن
پس او فرامرز با انجمن
سپردار بسیار در پیش بود
که دلشان ز رستم بداندیش بود
همه خویش و پیوند افراسیاب
همه دل پر از کین و سر پرشتاب
تهمتن فراوان از ایشان بکشت
فرامرز و طوس اندر آمد به پشت
چو افراسیاب آن درفش بنفش
نگه کرد بر جایگاه درفش
بدانست کان پیلتن رستم است
سرافراز وز تخمهٔ نیرم است
برآشفت بر سان جنگی پلنگ
بیفشارد ران پیش او شد به جنگ
چو رستم درفش سیه را بدید
به کردار شیر ژیان بردمید
به جوش آمد آن نامبردار گرد
عنان بارهٔ تیزتگ را سپرد
برآویخت با سرکش افراسیاب
به پیگار خون رفت چون رود آب
یکی نیزه سالار توران سپاه
بزد بر بر رستم کینهخواه
سنان اندر آمد به بند کمر
به ببر بیان بر نبد کارگر
تهمتن به کین اندر آورد روی
یکی نیزه زد بر سر اسپ اوی
تگاور ز درد اندر آمد به سر
بیفتاد زو شاه پرخاشخر
همی جست رستم کمرگاه او
که از رزم کوته کند راه او
نگه کرد هومان بدید از کران
به گردن برآورد گرز گران
بزد بر سر شانهٔ پیلتن
به لشکر خروش آمد از انجمن
ز پس کرد رستم همانگه نگاه
بجست از کفش نامبردار شاه
برآشفت گردافگن تاجبخش
به دنبال هومان برانگیخت رخش
بتازید چندی و چندی شتافت
زمانه بدش مانده او را نیافت
سپهدار ترکان نشد زیر دست
یکی بارهٔ تیزتگ برنشست
چو از جنگ رستم بپیچید روی
گریزان همی رفت پرخاشجوی
برآمد ز هر سو دم کرنای
همی آسمان اندر آمد ز جای
به ابر اندر آمد خروش سران
گراییدن گرزهای گران
گوان سر به سر نعره برداشتند
سنانها به ابر اندر افراشتند
زمین سر به سر کشته و خسته بود
وگر لاله بر زعفران رسته بود
سپردند اسپان همی خون به نعل
شده پای پیل از دل کشته لعل
هزیمت گرفتند ترکان چو باد
که رستم ز بازو همی داد داد
سه فرسنگ چون اژدهای دمان
تهمتن همی شد پس بدگمان
وز آن جایگه پیلتن بازگشت
سپه یکسر از جنگ ناساز گشت
ز رستم بپرسید پرمایه طوس
که چون یافت شیر از یکی گور کوس
بدو گفت رستم که گرز گران
چو یاد آرد از یال جنگآوران
دل سنگ و سندان نماند درست
بر و یال کوبنده باید نخست
عمودی که کوبنده هومان بود
تو آهن مخوانش که موم آن بود
به لشکرگه خویش گشتند باز
سپه یکسر از خواسته بینیاز
همه دشت پر آهن و سیم و زر
سنان و ستام و کلاه و کمر



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
افراسیاب سیاووش (اشاره) رستم بارمان کهرم گیو طوس گودرز هجیر پیران نریمان (اشاره) هومان سرخه کشواد پیلسم فرامرز
هوش مصنوعی: پس از نبردی شدید، افراسیاب با خبر کشته شدن سرخه و یارانش به شدت غمگین میشود و به کین سیاوش قسم میخورد. در این میان، جنگ آغاز میشود و رزمندگان دو لشکر در میدان نبرد حاضر میشوند. رستم و پیلتنها با نیرنگ استراتژی جنگ را به نفع خود تغییر میدهند و در نتیجه، رستم با خشم به جنگی سخت میپردازد. در نهایت، با دلاوری رستم، لشکر توران شکست میخورد و افراسیاب ناچار به فرار میشود. با فروکش کردن فتنه، رستم از پیروزی حاصل شده میگوید و جوهر جنگ را به نمایش میگذارد.
هوش مصنوعی: وقتی لشکر از دشت نبرد به سمت افراسیاب آمد، بدنهای جنگجویان پر از خون و سرها سرشار از گرد و غبار بود.
هوش مصنوعی: افراسیاب از خبر رسیدن به ترکان متوجه شد که بخت او در حالت خواب و ناامیدی قرار دارد و دیگر به او یاری نمیرساند.
هوش مصنوعی: سرخه، مرد نامی و معروف، کشته شد و به همین خاطر، دولت و مکانت از بین رفت و اوضاع به هم ریخت.
هوش مصنوعی: سر بریدهٔ او را به زمین انداخت و بدنش را در خون آغشته بر دار آویزان کرد.
هوش مصنوعی: تمام مردم شهرهای ایران از درد و رنجی که به خاطر قتل سیاوش تحمل میکنند، ناراحت و دلشکستهاند و برای انتقام او آماده شدهاند.
هوش مصنوعی: افراسیاب با کشته شدن سرخه و از دست دادن مقام و قدرتش دچار یأس و ناامیدی شده و به حالتی پریشان افتاده است؛ او موهایش را میکند و اشک میریزد.
هوش مصنوعی: افراسیاب به موبدان و روحانیون میگوید که باید در این موقعیت، لباسهای مشهور و بلند خود را بر تن کرده و به سرزمینهای دیگر بروند.
هوش مصنوعی: دریغ بر رنگ ارغوانی لباسهایی همچون ماه، دریغ بر آن کسی که از نسل شاهزاده است و دارای مقام و منزلت بالاست.
هوش مصنوعی: اسبی که در نبرد به شدت در حرکت و آب و تاب است، خاک و غبار را به سر و روی خود میپراکند و همه لباسها را پاره میکند.
هوش مصنوعی: افراسیاب به لشکر خود گفت که ما از خواب و استراحت بیدار شدهایم و آماده جنگیم.
چشم های خود را به این کینه ها باز کنید و بستر خواب خود را از خفتان و جوشن بسازید.(با لباس رزم بخوابید )
هوش مصنوعی: زمانی که صدای کوس (طبلی که برای اعلام شروع نبرد یا رویداد مهم نواخته میشود) از دروازه بلند شد، سربازان او به سرعت به سمت اردوگاه لشکرش حرکت کردند.
هوش مصنوعی: افراسیاب شیپور جنگ را نواخت و طبل را به صدا درآورد، بهگونهای که گویی آسمان بوسهای بر زمین میزند.
هوش مصنوعی: خسرو به گردنکشان و دلیران فرمان میدهد که ای نامداران، در روز جنگ آماده باشید و به پا خیزید.
هوش مصنوعی: زمانی که صدای طبل جنگ بلند شود، هیچ فرصتی برای تردید و تأمل وجود ندارد و مردان جنگجو باید آماده نبرد شوند.
هوش مصنوعی: در این مصراع، خواسته شده است که همهٔ کسانی که در جنگ شرکت دارند، دلشان را پر از کینه کنند و به ایرانیان، نفرین بفرستند. این نشاندهندهٔ احساس تنفر و دشمنی نسبت به ایرانیان است.
هوش مصنوعی: صدای بلندی و نالهای به خاطر شیپورهای جنگی بلند شد که هم از نوع برنجی است و هم از نوع سرخپوستی (به احتمال در اشاره به شیپورهای هندی است).
هوش مصنوعی: زمین به خاطر لگدهای اسبها به شدت لرزید و به آسمان فریاد و نالهای به گوش رسید.
هوش مصنوعی: هنگامی که سپاه از دشت برخاست و گرد و غباری ایجاد کرد، کسی به رستم از دور دیده شد و نزدیک آمد.
هوش مصنوعی: سپاهی نزد رستم آمد که مانند کوه بزرگ و استوار است و همهٔ دلاوران جنگجو را به میدان رزم میآورد.
هوش مصنوعی: از شدت حملهٔ دلاوران، آسمان به رنگ بنفش درآمد و سپاهیان کاویانی با پرچمهایشان به جنگ رفتند.
هوش مصنوعی: با صدای بلندی، نیروی جنگی از دو سوی دنیا به پا خاست و سرزمین پر از جنگجویان شد.
هوش مصنوعی: گویی خورشید و ماه به رنگی در آمدهاند و ستارهها نیز به دندان nهنگ (نوعی ماهی بزرگ و قدرتمند) گرفتار شدهاند.
هوش مصنوعی: فرمانده (سپهدار) ترکها سپاهی را آماده کرده و به جنگ مشغول شدند و گوپال (شخصی با نامی خاص) و خنجری را در دست گرفتهاند.
هوش مصنوعی: جا به سمت میمنه (نواحی غربی) سپاهی از ترکان (گروهی از مردمان ترک) با گروهی شاداب و سرزنده آمدند.
هوش مصنوعی: در میسر، سوی میسرا، مردی شجاع با شمشیری تیز به قلب شاه، که در میان جمعیت و مشاورانش است، حمله وارد میکند.
هوش مصنوعی: رستم با ضربات شمشیر و قدرت خود، سپاه را از خود دور کرد و بهطوری که آسمان از تیغهای جنگجویان ناپدید شد.
هوش مصنوعی: گیو و طوس با گروهی از سواران آماده و هوشیار، در سمت راست میدان نبرد (میمنه) صف آرایی کردند و تجهیزات جنگی خود را همراه با فیل و شیپور به نمایش گذاشتند.
هوش مصنوعی: زمانی که گودرز، کشواد (فرمانده سپاه) بر میسرِ میدان جنگ (مکان نبرد) به نبرد با هجیر و بزرگان با ارزش، (مشاوران و فرماندهان) میپردازد.
هوش مصنوعی: در دل رستم زابلی، که دارای زرهای است، خنجر کابلی وجود دارد.
هوش مصنوعی: تو گفتی که نه شب بود و نه روز، بلکه خورشید که روشنیدهندهٔ جهان است، پنهان شده بود.
هوش مصنوعی: از سم پاهای اسبان، زمین به رنگ سنگ درآمد و هوا نیز به مانند پشت پلنگ، رنگین و تیره شد.
هوش مصنوعی: تو میگویی که هوا در بالای کوه مثل آهن شده و سر کوه پر از دود و آتش شده است.
هوش مصنوعی: سپر و تیغهای بنفش در ابر ظاهر شدند و در حال درخشش و برآمدن هستند.
هوش مصنوعی: پیلسم، شخصیتی از سپاه، از دل نبرد بیرون آمد و چهرهاش پر از غم و پر از خون بود.
هوش مصنوعی: او به شاه توران (افراسیاب) میگوید که ای پادشاه بافخر و هنرمند، تو همواره از خود نیکی نشان دادهای.
هوش مصنوعی: اگر اکنون از من دریغ نداشتهای، یک بار دیگر زره، سپر، و شمشیر را به من بده.
هوش مصنوعی: من امروز با رستم به میدان جنگ میروم و تمامی نام او را زیر خفت و ننگ میآورم.
هوش مصنوعی: من سر و رخسار رستم را به حضور تو میآورم، همان رستم و شمشیرش که برترین و بخشندهترین است.
هوش مصنوعی: افراسیاب از خبر کشته شدن سرخه خوشحال شد و به نشانه شادی، نیزهاش را از آفتاب بالا برد.
هوش مصنوعی: افراسیاب به سیاوش میگوید که ای کسی که به نام و شهرت شجاعت شناخته میشوی، بدان که هیچکس نمیتواند رستم، که مانند شیر است، را شکست دهد یا به زیر آورد.
هوش مصنوعی: اگر قهرمانان را به دست خود بگیری، سرنوشت به نفع تو تغییر خواهد کرد و از قضاوت و نتیجهی آن احساس آسودگی خواهی کرد.
هوش مصنوعی: در سرزمین توران کسی مانند تو وجود ندارد که به مقام، ثروت، شمشیر و قدرت دست یابد.
هوش مصنوعی: اگر در برابر آسمان بیفتی، سرم را فدای تو میکنم؛ ای دختر و کشورم.
هوش مصنوعی: ایران و توران (دو سرزمین مخالف) برای تو (افراسیاب) تقسیم شدهاند و هر یک از این دو سرزمین (ایران و توران) خواهان تو هستند، زیرا گنج و شادی و ثروت و شهرها در آنها وجود دارد.
هوش مصنوعی: پیران، وقتی خبر را شنید، بسیار غمگین و ناراحت شد و به سوی شاه، یعنی کیخسرو، رفت.
هوش مصنوعی: او (پیران) به شاه میگوید که این جوان چابک و شجاع دائم در حال نبرد و جنگیدن است و با جسم خود بر دشمنان میتازد.
هوش مصنوعی: او در فکر شهرت و نام خود است و به عواقب کارهایش نمیاندیشد.
هوش مصنوعی: هیچ کس به سوی دوزخ قدم نمیزند و اگر هم کسی در حالتی نادان و بیخود به سوی دهان اژدها برود، باید عاقبت کار خود را در نظر بگیرد.
هوش مصنوعی: اگر او (افراسیاب) با تهمتن (رستم) به نبرد بیفتد، خود را در خطر میاندازد و جانش را در معرض تهدید قرار میدهد.
هوش مصنوعی: دل گوان (گوانها، نام گروهی از مردم) به خاطر جنگی که در آن شکست خوردهاند میشکند و این موضوع برای شاه نیز ننگین است.
هوش مصنوعی: تو میدانی برادر که فرد کوچکتر (کهتر) در آزمایش و سختیها از فرد بزرگتر (مهتر) بیشتر دلسوزی و محبت دارد.
هوش مصنوعی: پیلسم به پیران میگوید که این پهلوان (رستم) دلش از کینه و خشم پر نیست و به همین خاطر دلگیر و غمگین است.
هوش مصنوعی: اگر من جنگی راه بیندازم، همچون نهنگی بزرگ و formidable (به معنای ترسناک و قدرتمند)، نمیتوانم برای تو (افراسیاب) بخت خوبی به همراه بیاورم و موجب ننگ شاهی تو خواهم شد.
هوش مصنوعی: من برای تو در برابر دشمنان بزرگ، چه کارها که نکردم، ولی الآن میبینی که از من دست برداشتهای.
هوش مصنوعی: اکنون قدرت من بیشتر از گذشته است و شکستن دل من، برای کسی که به من آسیب زده، زیاد اهمیت ندارد.
هوش مصنوعی: این کار به دست من انجام خواهد شد، پس دور از فضا و تقدیر بد نباش.
هوش مصنوعی: زمانی که شاه (افراسیاب) این سخن را از او (سرخه) شنید، یکی اسب مناسب برای جنگ آماده کرد.
هوش مصنوعی: به او (افراسیاب) با تیغ (شمشیر) و برگستوان (سپر) حمله کرد، همان نیزه و زره و کلاهخود (خود گوان) را در دست داشت.
هوش مصنوعی: پیلسم (یکی از پهلوانان) جنگ را آماده میکرد و با قدرت و شجاعت مانند شیر در برابر باد و طوفان میجنگید.
هوش مصنوعی: رستم از ایرانیان میپرسد که او کجاست، زیرا کسی باید بگوید که روز جنگ، روز اژدهاست.
هوش مصنوعی: وقتی گیو این سخن را شنید، برانگیخته شد و دستش را به سمت تیغ برد و آن را از میان کشید.
هوش مصنوعی: رستم به یک ترک (افراد ترک) گفت که او با یک نفر نمیجنگد، زیرا این کار موجب ننگ او خواهد شد.
هوش مصنوعی: گیو گودرز و پیلسم به سرعت به هم حمله کردند و جنگی از سر گرفتند.
هوش مصنوعی: گیو به شدت به طرف دشمن حمله کرد و نیزهای به سمت او پرتاب کرد، بهطوریکه این ضربه باعث شد او از شدت ترس، پاهایش را از زمین بلند کند و به عقب برگردد.
هوش مصنوعی: فرامرز وقتی دید که دوستش به میدان مبارزه آمده، در جنگ فعال و آماده شد.
هوش مصنوعی: فرامرز، یکی از قهرمانان نبرد، ضربتی به نیزهٔ پیلسم زد و به همین دلیل، تیغ او به شکل قلم درآمد و شکسته شد.
هوش مصنوعی: دوباره بر سر ترگ (سر او) او که شکسته بود، آن تیغ پرخاشجو (تیغ تند و خشمگین) را زد.
هوش مصنوعی: او (رستم) در میدان در کنار آن دو دلاور (دو یل) یعنی پیلسم و سیاوش، با قدرت و خشونت به مانند شیر غمگین در حال گشت و گذار بود.
هوش مصنوعی: رستم (تهمتن) از میان دلیران و جنگجویان نیکو و با ارزش به اطراف نگاه کرد و دو نفر را مشاهده کرد.
هوش مصنوعی: رستم که یک شیرمرد است، در نبرد با یکی دیگر از جنگجویان است که با قدرت و ارادهای قوی به میدان آمده و مانند ابر در حال وزیدن و به شدت عمل کردن است.
هوش مصنوعی: رستم فهمید که جز پیلسم، از میان ترکها کسی به اندازه او قدرت و قدرت بدنی ندارد.
هوش مصنوعی: و همچنین از میان دانشمندان مشهور، کسی به نام ستارهشمر، که از موبدان (آیینداران زرتشتی) بود، وجود دارد.
هوش مصنوعی: او از ستارهشماری و دانشمندان در مورد سرنوشت و تقدیر سخن شنیده بود و تجربیاتش در دنیا، خوب و بد، را به خوبی درک کرده بود.
هوش مصنوعی: اگر پیلسم (پسر رستم) از روزگار بد آسیب ببیند و آموختههای خود را فراموش کند، به چه امیدی باید زندگی کند؟
هوش مصنوعی: در جهان هیچ کس مانند رستم، که با دلاوری و شجاعتش به جنگ با ایرانیان و تورانیان پرداخته، وجود ندارد و هیچ کس مانند او به این اندازه در نبردها پیروز نشده است.
هوش مصنوعی: بهراستی که زمان او فرا رسیده است و اکنون به چنگ من آمده است.
هوش مصنوعی: افراسیاب به لشکر فرمان میدهد که از محل خود حرکت نکنند و پاهایشان را جلوتر نگذارند.
هوش مصنوعی: میخواهم برگردم و بدن پیلسم را ببینم تا ببینم که آیا او تنها پا و شاخ و دم دارد یا خیر.
هوش مصنوعی: دیگری نیزهای بزرگ و سنگین برداشت و آن را به شدت به ران اسب ترگ (اسب رستم) کوبید.
هوش مصنوعی: اسب جنگی (رکیب) سنگین و نیرومند شد و کنترل شلاق (عنان) آسان گردید، به طوری که سنان (سر نیزه) در چشمان او براق و درخشنده به نظر آمد.
هوش مصنوعی: غم به وجودش آمد و بر لبانش ظاهر شد، او تاخت و از دلش به سوی صف (دشمنان) رفت.
هوش مصنوعی: افراسیاب خطاب به رستم (که نامور پیلسم است) میگوید: تو مرا خواستهای تا با دم آتشینت بسوزانی.
هوش مصنوعی: او (پیلسم) در حال گفتن این حرفها بود و به سمت دشمن میتاخت تا به او برسد و در حین نبرد با او سخن بگوید.
هوش مصنوعی: یک نیزه به کمر او، یعنی رستم به افراسیاب زد و او را به زمین انداخت به طوری که شبیه گوی است که از زین اسب به پایین افتاده.
هوش مصنوعی: او (رستم) به سمت مرکز سپاه توران تاخت و با تیری قوی، آنها را در قلب جنگ شکست داد و در نتیجه آنها را خوار و ذلیل کرد.
هوش مصنوعی: گفت باید جسد را با پارچهای زرد رنگ بپوشانید، زیرا این لباس از گرد و غبار به رنگ لاجوردی در آمده است.
هوش مصنوعی: عنان اسب را به سمت دیگری کج کردند و به سرعت به قلب سپاه رفتند.
هوش مصنوعی: پیران (دلاور تورانی) از چشمانش اشک میریزد و بر تن پیلسم (پسر افراسیاب) که به شدت مجروح شده است، نگه میکند و دور از پزشک است.
هوش مصنوعی: دل سپاهیان و شاه توران از شکست و ناکامی سخت غمگین و ناامید شد و میدان جنگ به شدت تیره و غمناک گردید.
هوش مصنوعی: از لشکر هر دو طرف (توران و ایران) صدای فریاد و نعره بلند شد و دهکده و کسانی که در آن گرد هم آمده بودند، به شدت پرشور و پرخاشگر شدند.
هوش مصنوعی: صدای طبلها بر روی پشت فیلها از هر سمت به شدت در حال طنینانداز است و این وضعیت خیلی به درازا میکشد.
هوش مصنوعی: زمین از صدای نعلهای اسبان به شدت تحت فشار و آزار قرار گرفت، و بهطوری که کوهها، دریاها و دشتها همه تحت تأثیر قرار گرفتند و به هم ریختند.
هوش مصنوعی: به خاطر صدای زیاد و نالههای شیپور، آسمان به شدت تکان خورد و از مکانش جابجا شد.
هوش مصنوعی: خون کسانی که در این جنگ کشته شدند، مانند سنگهای مرجان رنگین شد و زمین را پر از خون کرد، به گونهای که همه سروران و بزرگان در آن در حال سقوط و بیحالی بودند.
هوش مصنوعی: در این نبرد، به قدری از هر دو طرف کشته شدند که زمین به مانند دریا و دریاچه هامون پر از خون گردید و به اندازه کوه بالا آمد.
هوش مصنوعی: یک باد شدیدی از میدان جنگ برخاست که گرد و غبار آن، آسمان را پوشاند و دید را در میان سپاه تیره و تار کرد.
هوش مصنوعی: دو لشکر در دشت هامون به هم حملهور شدند و هر کدام از آنان نتوانستند یکدیگر را تشخیص دهند.
هوش مصنوعی: جهان در این لحظه به قدری تاریک و غمانگیز شده که انگار شب به روز نزدیک شده است و نیازی به بیداری نیست.
هوش مصنوعی: افراسیاب به لشکر خود گفت که بخت او در حالتی خوب و مثبت به خواب رفته است و آنها در شرایط سخت و بحرانی قرار دارند.
هوش مصنوعی: اگر در جنگ یک نفر سست و ضعیف عمل کند، روزگار بر من نخواهد گذشت و از جنگ خودداری خواهد کرد.
هوش مصنوعی: باید از هر طرف کمینگاه درست کنید و با نیزه به دشمنان حمله کنید و آنها را به زمین بزنید.
هوش مصنوعی: سپهسالار کینهورز از عمق سرزمین توران به طرف طوس آمد و دل طوس را از غم و اندوه پر کرد.
هوش مصنوعی: طوس غمی عمیق از کشتن بسیاری از سپاهیان ایران دارد و این غم را در چهرهاش نشان میدهد.
هوش مصنوعی: یکی از افراد به رستم نزدیکی کرد و گفت که امروز این نبرد حال و هوای خاصی پیدا کرده است.
هوش مصنوعی: رزمگاه به اندازهای خون و خونریزی شده است که مثل دریا پر از خون به نظر میرسد و پرچم سردار ایران (رستم) نیز به خاطر این اوضاع به حالت افول درآمده و در حال سقوط است.
هوش مصنوعی: فرامرز، یکی از دلیران سپاه، از قلب سپاه به سمت آنها آمد و به جمع دیگر جنگآوران ملحق شد.
هوش مصنوعی: برخی از سپاهیان در مقابل رستم حضور داشتند و دلشان به خاطر درگیری و دشمنی با رستم پر از کینه و ترس بود.
هوش مصنوعی: همه خانواده و نزدیکان افراسیاب به شدت کینهتوز و پر از خشم هستند.
هوش مصنوعی: رستم بهطور مکرر از دشمنانش، که به افراسیاب وابستهاند، کشتههایی میگیرد و فرامرز و طوس نیز به او ملحق میشوند و پشت سر او حرکت میکنند.
هوش مصنوعی: وقتی افراسیاب آن پرچم بنفش را دید، آن را در جای خود نگاه کرد.
هوش مصنوعی: افراسیاب فهمید که آن مرد جنگی، رستم است که از خاندان نیرم (پدر رستم) به دنیا آمده و بسیار سرفراز و سرشناس است.
هوش مصنوعی: رستم که شجاعتش به پلنگ در جنگ میماند، با عصبانیت به جلو آمد و آمادهٔ نبرد شد.
هوش مصنوعی: هنگامی که رستم پرچم سیاه را دید، مانند شیری بزرگ و نیرومند به جنگ طلبیده شد.
هوش مصنوعی: افراسیاب، که فردی شناختهشده و نامدار است، به شدت عصبانی شده و مهار اسب تندرو را به دست میگیرد.
هوش مصنوعی: رستم با افراسیاب (پادشاه توران) که سرکش و توفنده است، درگیر شد و در این confrontation، خون رستم مانند آبی که از رودخانه جاری میشود، به زمین ریخته شد.
هوش مصنوعی: یکی از سرکردگان (نیزهزن) سپاه توران بر رستم، که به خاطر کینهجویی اش به نبرد آمده است، نیزهای میزند.
هوش مصنوعی: سلاحش (نیزهاش) به کمربندش بسته شد و مانند ببر، که در جنگ تند و چابک است، آماده کارزار گردید.
هوش مصنوعی: رستم (تهمتن) به خاطر انتقام، به دشمن ضربهای محکم زد و نیزهاش را بر سر اسب او فرود آورد.
هوش مصنوعی: تگاور (یعنی جنگجو یا دلاور) از شدت درد به سرش ضربهای وارد آمد و بر زمین افتاد، او پادشاهی مبارز و سرسخت بود.
هوش مصنوعی: رستم به دنبال پیدا کردن کمرگاه افراسیاب است تا از طریق او راه رزم را بر او بسته و نتواند فرار کند.
هوش مصنوعی: هومان به سمت رستم نگاه کرد و از دور دید که او یک گرز بزرگ را بر دوش خود بلند کرده است.
هوش مصنوعی: هومان، یعنی جنگجو و پهلوان بزرگ، ضربهای به شانهٔ رستم زد و صدای بلند و خروش از جمع لشکر برخاست.
هوش مصنوعی: رستم بیدرنگ نگاهی به پشت سرش انداخت و از کفش معروف و پرآوازهٔ شاه به سوی او توجه نشان داد.
هوش مصنوعی: گردافگن تاجبخش که نامش به معنی کسی است که تاج و تخت را میآراید، به شدت عصبانی شد و به دنبال هومان، اسبش را به حرکت درآورد.
هوش مصنوعی: چندین بار حمله کردند و مدتی در صحرا به دنبال او رفتند، اما زمانه به خوبی به آنها یاری نکرد و نتوانستند او را پیدا کنند.
هوش مصنوعی: سردار ترکها (افراسیاب) دیگر زیر دست رستم نرفت و با یک بار حملهٔ تند و سریع، بر بلندای خود ایستاد.
هوش مصنوعی: افراسیاب پس از اینکه در نبرد با رستم شکست خورد، با ترس و ناامیدی از میدان جنگ فرار کرد و در حال فرار، همچنان در حال عتاب و خشم بود.
هوش مصنوعی: از هر طرف صدای کرنای (بوق) بلند شد و آسمان نیز از جای خود تکان خورد.
هوش مصنوعی: صداهای سران در آسمان بلند شد و گرزهای سنگین به سمت ابرها پرتاب شدند.
هوش مصنوعی: همهٔ گوان (سواران) به شدت فریاد زدند و نیزههایشان را به سوی آسمان بلند کردند.
هوش مصنوعی: زمین کاملاً پر از کشتهها و زخمیها بود، حتی اگر لالهها بر زعفران روییده بودند، باز هم این وضع تغییر نمیکرد.
هوش مصنوعی: سپاهیان خون کشتهها را به نعل اسبها میمالیدند تا از آن بهعنوان زینت استفاده کنند و پای فیل را هم به رنگ لعل (سرخ) کرده بودند.
هوش مصنوعی: ترکان، مانند باد، شکست خوردند زیرا رستم به خاطر نیروی بازوهایش انتقام و جزا داد.
هوش مصنوعی: رستم به اندازهٔ سه فرسنگ، مانند اژدهایی که در حال دمیده شدن است، زود و با سرعت به جلو میآید و این وضعیت موجب بدگمانی میشود.
هوش مصنوعی: پس از آن، پهلوان بزرگ (رستم) به نقطهای دیگر برگشت و سپاه کلاً از نبرد ناپسندانه بازگشتند.
هوش مصنوعی: طوس، جنگجوی با ارزش و شجاع، از رستم پرسید که وقتی شیر را در یکی از گودالها (گور) پیدا کردید، چه احساسی داشتید؟
هوش مصنوعی: رستم به طوس گفت که اگر یال جنگآوران را به یاد آورد، باید از گرز سنگین استفاده کند.
هوش مصنوعی: دل مثل سنگ و سندان نمیتواند درست بماند و در برابر ضربات کوبنده، باید در ابتدا یال (موهای دور گردن) را از بین ببرد.
هوش مصنوعی: عمودی که هومان با آن ضربه میزد، نباید بهعنوان آهن شناخته شود، زیرا آن عمود در واقع مانند مومی نرم است.
هوش مصنوعی: سربازان به اردوگاه خود بازگشتند و بهطور کلی از خواستهها و نیازهایشان بینیاز شدند.
هوش مصنوعی: در دشت، اجساد و آثار جنگ به قدری زیاد است که زمین پر از آهن، نقره و طلا شده و سلاحها و زرهها در هر جا پخش شدهاند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۱۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.