نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۱۱۹ - اندرز و ختم کتاب
چو دانه گر بیفتی بر سر آیی
چو خوشه سر مکش کز پا درایی
نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۸ - در شکایت حسودان و منکران
گر پیشه کنم غزلسرایی
او پیش نهد دغل درآیی
نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۲۶ - سخن گفتن مجنون با زاغ
گر سوخته دل نه خامرایی
چون سوختگان سیه چرایی؟
عطار » مختارنامه » باب هشتم: در تحریض نمودن به فنا و گم بودن در بقا » شمارهٔ ۳۸
گر با من خویش خاک این در آئی
از ننگ منی ز خاک کمتر آئی
من وزن آرد چون به ترازو سنجند
بیوزن آید گر به قلندر آئی
عطار » الهی نامه » روایت دیگر دیباچۀ الهینامه » ابیات برگزیدهٔ از روایت دوم دیباچۀ الهی نامه از روی نسخههای دیگر
مبرا از کم و چون و چرائی
ورای عالم و خلقی ورائی
عطار » اسرارنامه » بخش نهم » بخش ۲ - الحکایه و التمثیل
همی چندان که از خود می درآیی
ز زیر صورت خود می برآیی
عطار » اسرارنامه » بخش دوازدهم » بخش ۶ - الحکایه و التمثیل
به آخر چون نه اهل این سرایی
میان نطع و ریگ از سر برآیی
عطار » خسرونامه » بخش ۴۵ - بازگردیدن بسر قصه
چو کبک از کوه، هر ساعت درایی
بقعر چشمهٔ گوهر برایی
عطار » خسرونامه » بخش ۷۰ - در وفات قیصر و پادشاهی جهانگیر
زلا باید که اول در سرایی
اگر خواهی که از الا برآیی
عطار » مظهر » بخش ۳ - در اشاره به کتب و تألیفات خود فرماید
چو افتادی بدان چه کی برآئی
درون آتش هجران درآئی
عطار » جوهرالذات » دفتر اول » بخش ۱۴ - در تفسیر وَلَقَدکَرَّمنا بَنی آدَمَ وَحَمَّلنا هُم فی البَرِّ وَالبَحر فرماید
تو ای جوهر چو از دریا برآئی
ز زیر طشت زرّین بر سر آئی
عطار » جوهرالذات » دفتر اول » بخش ۷۳ - در بیرون کردن جبرئیل علیه السلام حضرت آدم صفی را از بهشت ونصیحت کردن جبرئیل اورا فرماید
تو ای دل هم در این دنیا چرائی
بگو تا چند از این دستان سرائی
عطار » جوهرالذات » دفتر دوم » بخش ۲۲ - تمامی اشیا از یک نور واحدند (ادامه)
حقیقت مُردَم اندر ماجرائی
ز غفلت مانده در چون و چرائی
عطار » جوهرالذات » دفتر دوم » بخش ۴۰ - سؤال کردن صاحب راز از شیخ عطّار قدّس سرّه
اگرچه آدمی ابلیس رائی
از آن پیوسته در تلبیس و رائی
نجمالدین رازی » مرصاد العباد من المبدأ الی المعاد » باب سیم » فصل پنجم
ای دل مگر که از در افتادگی در آیی
ورنه بشوخ چشمی با عشق کی بر آیی
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۶۴
ماها چو به چرخ دل برآیی
چون جان به تن جهان درآیی
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۶۷
خواهم که در این میان درآیی
ای ماه بگو که کی برآیی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » مجنون و لیلی » بخش ۱۱ - پرده برداشتن دمهای سرد از روی لیلی، و دیدن مادر پژمردگی آن گل، و شمهای ازان پرده دریدگی در دماغ پدرش دمیدن، و روان کردن پیر، آب از دو دیده، و لیلی را، چون ریحان سفالین، در گوشهٔ محنت، پای در گل کردن
زین قصه، بهر در سرایی
میرفت نهفته ماجرایی
حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۸۶
هنگام بهار است گل لاله و نسرین
از خاک در آیند و تو در خاک چرایی؟
چندان به سر خاک تو بنشینم و گریم
شاید که بهار آید و از خاک در آیی