گنجور

 
۱
۱۹
۲۰
۲۱
 

فضولی » دیوان اشعار فارسی » غزلیات » شمارهٔ ۴۰۱

 

رحمی باسیران شب تار نداری

بر روز قیامت مگر اقرار نداری

جورست ترا کار و درین کار که هستی

با هیچ کسی جز دل من کار نداری

ای دل پس ازین سلسله عشق مجنبان

[...]

۷ بیت
فضولی
 

فضولی » دیوان اشعار فارسی » غزلیات » شمارهٔ ۴۰۲

 

سال و مهم بر زبان روز و شبم در دلی

من ز تو غافل نیم گر تو ز من غافلی

حال خرابی دل از که کنم جست و جو

چون تو ز روز ازل ساکن این منزلی

از تو دل زار را نیست امید وفا

[...]

۷ بیت
فضولی
 

فضولی » دیوان اشعار فارسی » غزلیات » شمارهٔ ۴۰۳

 

مراست هر طرف از سیل اشک دریایی

کجا روم چه کنم ره نمی برم جایی

نمی کنند بتان میل عشق بازان حیف

که ضایع است هنر نیست کارفرمایی

شکایت غم عشق از کسی نمی شنوم

[...]

۷ بیت
فضولی
 

فضولی » دیوان اشعار فارسی » غزلیات » شمارهٔ ۴۰۴

 

از شرم رخت منزل یوسف شده چاهی

در روی زمین نیست برخسار تو ماهی

من مایل آنم که کنی میل من اما

مشکل که کند میل گدایی چو تو شاهی

از چشم فتادم بتو هر گاه که گفتم

[...]

۷ بیت
فضولی
 

فضولی » دیوان اشعار فارسی » غزلیات » شمارهٔ ۴۰۵

 

چند ای چرخ مرا زار و زبون می سازی

قدم از بار غم و غصه نگون می سازی

بیش ازین جلوه مده در نظرم دونان را

چند غمهای من از رشک فزون می سازی

وقت شد طوق غم از گردن من برداری

[...]

۷ بیت
فضولی
 

فضولی » دیوان اشعار فارسی » غزلیات » شمارهٔ ۴۰۶

 

هرگز نظر به بی سر و پایی نمی کنی

کاو را هلاک تیر بلایی نمی کنی

گرچه طبیب خسته دلانی چه فایده

مردیم ما ز درد دوایی نمی کنی

تو پادشاه کشور حسنی ولی چه سود

[...]

۷ بیت
فضولی
 

فضولی » دیوان اشعار فارسی » غزلیات » شمارهٔ ۴۰۷

 

چند ای دل نامه وصف بتان املا کنی

ذکر خوبان پری رخسار مه سیما کنی

گه زنی از غمزه مردم کش خون ریز دم

گه زبان در مدحِ لعلِ دُرفِشان گویا کنی

گه ز شوق خال داغی بر دل پر خون نهی

[...]

۷ بیت
فضولی
 

فضولی » دیوان اشعار فارسی » غزلیات » شمارهٔ ۴۰۸

 

بر آن شدی که باهل وفا جفا نکنی

خوش است عهد چنین آه اگر وفا نکنی

منم نشانه تیر تو ای کمان ابرو

نظر بغیر مینداز تا خطا نکنی

چو شاه ملک ملاحت تویی روا نبود

[...]

۷ بیت
فضولی
 

فضولی » دیوان اشعار فارسی » غزلیات » شمارهٔ ۴۰۹

 

نپرسد از من بی کس درین دیار کسی

کسی نیم که ز من گیرد اعتبار کسی

بشرط صبر بیوسف چو می رسد یعقوب

چرا کند گله از دور روزگار کسی

چو هست محنت هجران بقدر مدت عمر

[...]

۸ بیت
فضولی
 

فضولی » دیوان اشعار فارسی » غزلیات » شمارهٔ ۴۱۰

 

ای لعل تو آب زندگانی

عشق تو حیات جاودانی

گفتم که ترحمی نمایی

چون حال دل مرا بدانی

حال دل خویش با تو صدره

[...]

۷ بیت
فضولی
 
 
۱
۱۹
۲۰
۲۱
 
تعداد کل نتایج: ۴۱۰