مراست هر طرف از سیل اشک دریایی
کجا روم چه کنم ره نمی برم جایی
نمی کنند بتان میل عشق بازان حیف
که ضایع است هنر نیست کارفرمایی
شکایت غم عشق از کسی نمی شنوم
مگر که نیست درین شهر ماه سیمایی
کجا حریف جنون منند مردم شهر
من و مصاحبت آهوان صحرایی
نه من همین سر سودای زلف او دارم
سری کجاست که خالی بود ز سودایی
چنین که کار تو عاشق کشیست هر ساعت
نمی شود سر کوی تو بی تماشایی
دلا فضولی بی دل قرار چون گیرد
که یک دلست درو هر زمان تمنایی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و غم عشق مینالد و به وضعیت غمانگیز خود اشاره میکند. او در جستجوی راهی برای برطرف کردن این درد است، اما نمیتواند. عشق او به معشوقی میرسد که در بین مردم شهر جایی ندارد و حسرت وصال او را میکشد. شاعر درباره بیکسی و تنهاییاش سخن میگوید و به این نکته اشاره میکند که هر بار که به یاد معشوق میافتد، با احساسی عمیق و تمنا مواجه میشود. در نهایت، او به تاثیر عاشقکشی معشوق بر عاشقها اشاره میکند و بر این نکته تأکید میکند که نمیتوان از تماشای او صرفنظر کرد.
هوش مصنوعی: هر طرف مرا غم و اندوهی از اشک فرا گرفته است، حالا کجا بروم و چه کنم؟ نمیتوانم به هیچ جایی برسم.
هوش مصنوعی: عاشقان عشق را آرزو دارند، اما بتها به آنها توجهی نمیکنند. افسوس که این عشق به هدر میرود و این هنر به درستی انجام نمیشود.
هوش مصنوعی: غصه و درد عشق را از کسی نمیشنوم مگر اینکه در این شهر کسی با چهرهای زیبا و ماهتاب وجود ندارد.
هوش مصنوعی: مردم شهر من قادر به درک شدت دیوانگیم نیستند و همراهی با زیبایی و لطافت آهوهای صحرا را تجربه نمیکنند.
هوش مصنوعی: من تنها به عشق موهای او فکر میکنم، اما کجاست سر من که از این عشق خالی باشد؟
هوش مصنوعی: اینطور که رفتار تو به کشاندن دلها و عاشقکشی میانجامد، هر لحظه نمیتوان بیخبر و بدون تماشای تو در کوی و برزن زندگی کرد.
هوش مصنوعی: دل، ای کاش بیخیالی کند، چگونه میتواند آرامش یابد، در حالی که هر لحظه یک دل در آن وجود دارد که آرزویی دارد؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گرفتمت که رسیدی بدانچه میطلبی
گرفتمت که شدی آنچنان که میبایی
نه هر چه یافت کمال از پیش بود نقصان
نه هر چه داد، ستد باز چرخ مینایی؟!
بزلف مشکی، جانا، بچهره دیبایی
چو تو نباشد، دانم، کسی بزیبایی
مرا تو گویی: در هجر من شکیبا شو
کرا بود ز چنین صورتی شکیبایی ؟
زبان ببندی و هر ساعت از حدیث مرا
[...]
بر من آمد دوش آن در چشم بینائی
ز بهر جستن تدبیر رای فردائی
هرآنچه داشت بدل راز پیش من بگشاد
بلی چنین سزد از یکدلی و یکتائی
چه گفت گفت بخواهم شدن ز تو یکچند
[...]
کریم بار خدایا به ما توبه شائی
غریب نیست اگر بر همه ببخشائی
اسیر و عاجز و بیچاره و گنهکاریم
نهاده گوش به امر تو تا چه فرمائی
به درگه تو چه خیزد ز ما و طاعت ما
[...]
بزرگوارا در انتظار بخشش تو
نمانده است مرا طاقت شکیبائی
سه چیز رسم بود شاعران طامع را
نخست مدح و دوم قطعه تقاضائی
اگر بداد سوم شکرا اگر نداد هجا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.