رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۸۵
چو در پاش گردد به معنی زبانم
رسد مرحبا از زمین و زمانم
به صورت نوا و به صیت معانی
طرب بخش روحم، فرحزای جانم
خرد در بها نقد هستی فرستد
[...]
عنصری » رباعیات » شمارهٔ ۴۲
ای دل چو به غمهای جهان درمانم
از دیده سرشکهای رنگین رانم
خود را چه دهم عشوه؟ یقین میدانم
کاندر سرِ دل رسد به آخر جانم
عنصری » رباعیات » شمارهٔ ۴۴
گفتم که چرا چو ابر خونبارانم
گفت: از پی آنکه چون گلِ خندانم
گفتم که چرا بی تو چنین پژمانم
گفت: از پی آنکه تو تنی من جانم
ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۴۵۵
یک روز بیوفتی تو در میدانم
آن روز هنوز در خم چوگانم
گفتی سخنی و کوفتی بر جانم
آن کشت مرا و من غلام آنم
ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۴۵۶
از جملهٔ دردهای بیدرمانم
وز جملهٔ سوز داغ بیپایانم
سوزندهتر آنست که چون مردم چشم
در چشم منی و دیدنت نتوانم
ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۴۵۷
زآن دم که قرین محنت و افغانم
هر لحظه ز هجران به لب آید جانم
محروم ز خاک آستانت زآنم
کز سیل سرشک خود گذر نتوانم
ابوسعید ابوالخیر » ابیات پراکندهٔ نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » تکه ۱ - ابیات پراکنده از رباعیات
جایی که حدیث تو کند خندانم
خندان خندان به لب برآید جانم
ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۹
پانزده سال برآمد که به یمگانم
چون و از بهر چه؟ زیرا که به زندانم
به دو بندم من ازیرا که مر این جان را
عقل بسته است و به تن بستهٔ دیوانم
چه عجب گر ننهد دیو مرا گردن؟
[...]
ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶۶
من دگرم یا دگر شدهاست جهانم
هست جهانم همان و من نه همانم
تاش همی جستم او به طبع همی جست
از من و من زو کنون به طبع جهانم
پس نه همانم من و جهان نه همان است
[...]
خواجه عبدالله انصاری » سخنان پیر طریقت » بخش ۱۱۹
چون با خودم از عدم کم ام کم
چون با تو بوم همه جهانم
بپذیر مرا و رایگان دار
هر چند که رایگان گرانم
فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۱۲ - دادن شهرو ویس را به ویرو و مراد نیافتن هر دو
چو در گیتی تو را همسر ندانم،
به ناهمسرْت دادن چون توانم؟
فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۱۴ - خبردار شدن موبد از خواستن ویرو ویس را و رفتن به جنگ
برادر گفت شاها من نه آنم
که چیزی با تو گویم کش ندانم
فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۱۷ - آمدن شاه موبد به گوراب به جهت ویس
به ویرو خویشتن را چون رسانم
ز موبد جان خود را چون رهانم
فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۱۷ - آمدن شاه موبد به گوراب به جهت ویس
ز بدبختی چه بد دیدم ندانم
چه خواهم دید گر زین پس بمانم
فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۲۵ - بغایت رسیدن عشق رامین بر ویس
نه یوزان را سوی گوران دوانم
نه بازان را سوی کبگان پرانم
فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۲۵ - بغایت رسیدن عشق رامین بر ویس
به شب تا روز پیچان و نوانم
چو ماری چوب خورده در میانم
فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۲۵ - بغایت رسیدن عشق رامین بر ویس
بجز تو در جهان کس را ندانم
که با او راز خود گفتن توانم
فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۲۵ - بغایت رسیدن عشق رامین بر ویس
من از تیمار ویسه همچنانم
شبان از روز و روز از شب ندانم
فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۲۵ - بغایت رسیدن عشق رامین بر ویس
ترا بر اسپ تازی چون نشانم
به چشم دشمنان بر، چون دوانم
فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۲۶ - فریفتن دایه ویس را به جهت رامین
پس آن در چون گشایم بر روانم
کزو آید نهیب جاودانم
