پیر طریقت گوید: از جمال و جلال دوست کسی لذت یابد کش دیده باز است
نارموقده حال جوانمرد حسین حلاج است که گفت هفتاد سال آتش در باطن ما زدند تا آنرا سوخته کردند اکنون سخن انالحق شراره ای بیرون داد و در آن سوخته افتاد و همه را درگرفت و سوخته را شرری بس و گویند این آتش محبت است و زبان حال محبت گوید
بر آتش عشق جان همی عود کنم
جان بنده تو نه من همی جود کنم
چون پاک بسوخت عشق تو جان رهی
صد جان دگر به حیله موجود کنم
آه از حکمی که پیش از من بر من رفته، فغان از گفتاری که خود رائی گفته ندانم که شاد زیم یا آشفته؟ از آن ترسانم که آن قادر در ازل چه گفته؟
وجودی که حدودش به عدم باز شود آن وجود مجاز است نه حقیقت ای مسکین آیت عدم خود از لوح قدم برخوان و رایت نیستی خود در عالم هستی او بزن و در مشاهده شاهد قدم مدهوش شو و از هوش خود بی هوش شو در رکوع و سجود خود را هستی بنه و در وجود جلال حقیقت خرقه وجود مجازی بدر و با او بگوی:
چون با خودم از عدم کم ام کم
چون با تو بوم همه جهانم
بپذیر مرا و رایگان دار
هر چند که رایگان گرانم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: پیر طریقت میگوید که تنها کسی میتواند از جمال و جلال خدا لذت ببرد که چشمش باز باشد. او به حال حسین حلاج اشاره میکند که پس از سالها تلاش و آزمایش، با یک شراره عشق، آتش محبت در درونش شعلهور شد. این آتش عشق، جان و وجود او را فرا میگیرد و او به مهربانی و بخشش میپردازد.
در ادامه، شاعر از آتش عشق میسراید و به حالت خود در برابر قدرت الهی اشاره میکند که نمیداند خوشحال باشد یا غمگین. او وجود خود را مجازی میداند و به جستوجوی حقیقت هستی میپردازد. در نهایت، او از خدا میخواهد که او را بپذیرد و به او عطا کند، هرچند که وجودش رایگان نیز باشد.
هوش مصنوعی: پیر طریقت میگوید: تنها کسی از زیبایی و عظمت خدا لذت میبرد که بصیرتی در درون خود داشته باشد و توانایی دیدن حقیقت را پیدا کرده باشد.
هوش مصنوعی: حسین حلاج جوانمردی است که میگوید: هفتاد سال در درون ما آتش افروختهاند تا ما را بسوزانند. اکنون او با گفتن "من خدا هستم" جرقهای زده که به آتش تبدیل شده و همه را در بر گرفته است. این آتش نماد محبت است و زبان حال محبت را بیان میکند.
هوش مصنوعی: در آتش عشق به شدت میسوزم و مانند عود انرژی و حرارت از خود بروز میدهم. جانم به خاطر عشق تو فدای تو میشود و من نیز با تمام وجودم به تو بخشش میکنم.
هوش مصنوعی: شوق و عشق تو آنچنان مرا سوزانده که حتی اگر جان دیگری داشته باشم، باز هم حاضر به فدای آن در عشق تو هستم و برای به دست آوردن محبتت هم میتوانم به هیچ ترفندی متوسل شوم.
هوش مصنوعی: آه از قضا و تقدیر ناپسندی که قبل از من بر من رفته است! فریاد از سخنانی که خودم ناخواسته به زبان آوردهام، نمیدانم باید خوشحال باشم یا دچار نگرانی شوم. ترس من از این است که آن قدرتی که در آغاز همه چیز را رقم زده، چه حکمی درباره من صادر کرده است.
هوش مصنوعی: هر موجودی که مرزهایش به عدم برسد، وجودی مجازی است نه حقیقی. ای غافل، نشانه عدم خود را از لوح ازل بخوان و نشان نیستی خود را در عالم هستی ببین و در مشاهدهی حقیقت قدم، مدهوش شو و از هوش خود بیرون برو. در حال رکوع و سجود، وجود خود را بپذیر و در عظمت حقیقت، cloak وجود مجازیات را کنار بگذار و با او صحبت کن.
هوش مصنوعی: وقتی با خودم تنها هستم، احساس میکنم که وجودم کم رنگ و ناقص است، اما وقتی با تو هستم، احساس میکنم که همهچیز برایم کامل و وسیع میشود.
هوش مصنوعی: مرا بپذیر و بیهیچ هزینهای به من محبت کن، هرچند که میدانم محبت کردن به من میتواند دشوار باشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.