گنجور

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱

 

مرا شاه بالایِ خواجه نشانده است

از آن خواجه آزرده برخاست از جا

چه بایستش آزردن از سایهٔ حق

که نوری است این سایه از حق تعالی

نه زیرِ قلم جایِ لوح است چونان

[...]

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۲

 

نظام دولت بهرامیان رشید الدین

فلک توئی و زمین ما و ذره نامهٔ ما

به نامه خواستم ابرام داد عقلم گفت

که ذره سوی فلک می‌فرستی اینت خطا

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۳ - در شکایت و حکمت

 

همه کارم ز دور آسمانی

چو دور آسمان شد زیر و بالا

لبم بی‌آب چون دندان شانه است

ازین دندان کن آئینه سیما

که این زنگاری آئینه‌وش را

[...]

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۴ - در شکر

 

من که خاقانیم به منت شاه

پشت خم کرده‌ام ز بار عطا

شاخ را پشت خم کند میوه

هم ز فیض سحاب و بر صبا

شکر دارم که فیض انعامش

[...]

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۵ - در حکمت و پند

 

خاقانیا به جاه مشو غره غمروار

گر خود به جاه بهمن و جمشیدی از قضا

کاندر جهان چو بهمن و جمشید صد هزار

زادند و مرد و کار جهان هم بر آن نوا

رفت آنچه رفت و روی زمین همچنان نژند

[...]

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۶

 

کبوتر حرم آمد ز کعبهٔ سعدا

بشاره داد چو دلالهٔ عروس سبا

چو هدهدی که سحر خاست بر سلیمان‌وار

مبشر دم صبح آمد و برید صبا

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۷

 

ای در برگزیده که غواص کرده‌ای

در بحر فکر خاطر دردانه سنج را

آن گنج سر به مهر که خاقانیش نهاد

ذهن تو برگشاد طلسمات گنج را

در حیرتم ز مهرهٔ فکرت که چون بود

[...]

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۸ - در مدح

 

ضمانش کرد به صد سال عمر و مهر نهاد

قباله‌دار ازل نامهٔ ضمانش را

به حکم هدیهٔ نوروزی آسمان هر سال

تبرک از شرف آوردی آستانش را

مگر که هرچه شرف داد پای پیش کشید

[...]

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۹

 

خواجه یک هفته اضطرابی داشت

دو شش افتاد چرخ ازرق را

رفت و رنگ زمانه پیش آورد

تا کشد خواجهٔ مزبق را

زیبقی را به رنگ باید کشت

[...]

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱۰ - در نصیحت و پند

 

بترس از بدِ خلق خاقانیا

ولیکن ز بد دِه امان خَلق را

وفا طبع گردان و ایمن مباش

ز غدری که طبع است آن خلق را

دروغی مران بر زبان و مدان

[...]

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱۱

 

خاقانی ار به باره کشد دست بدتر است

از ابرهه که پیل کشد جنگ کعبه را

دیگر لب بتان نزند بوسه تا زید

این نذر کرد و رای زد آهنگ کعبه را

سوگند می‌خورد که نبوسد مگر دو جای

[...]

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱۲ - در حسب حال خود

 

من که خاقانیَم آزاددلم

که خرد قائدِ رای است مرا

بیش جان را نکنم زنگ‌زده

کاینه عیب‌نمای است مرا

هم فراغ است کز آئینهٔ جان

[...]

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱۳

 

شروان به باغ خلد برین ماند از نعیم

کز باغ خلد نوبر نعما رسد مرا

دارای دار ملکت او شاه مشرق است

کانواع نعمت از در دارا رسد مرا

دریاست شاه و من چو گیا تشنهٔ امید

[...]

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱۴

 

من به ری عزم خراسان داشتم

ز آن که جان بود آرزومندش مرا

والی ری بند بر عزمم نهاد

نیک دامن‌گیر شد بندش مرا

از یمین الدین شکایت کردمی

[...]

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱۵

 

گفتی از شاهان تو را دل فارغ است

دل ز شاهان فارغ است آری مرا

والی ری کز خراسان رفتنم

منع کرد آن، نیست آزاری مرا

گر شدن ز آن سو کسی را رخصه نیست

[...]

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱۶

 

ما غم کس نخورده‌ایم مگر

که دگر کس نمی‌خورد غم ما

ما غم دیگران بسی خوردیم

دیگری نیز بشکرد غم ما

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱۷

 

نظاره کنان به روی خوبت

چون درنگرند از کران‌ها

در روی تو روی خویش بینند

این است تفاوت نشان‌ها

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱۸

 

چون شاه بازگشت ز ابخاز روز عید

فرمود چاشتگه گذری بر کلیسیا

من بانگ برکشیدم و گفتم که ای دریغ

اسلامیان به کعبه و ما در کلیسیا

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱۹

 

ای در آبدار توانی ز پیچ و خم

در آب شد ز شرمم صد راه زیر آب

تو چون کتان کاهی و من چون کتان کاه

دل گاه زیر آتش و تن گاه زیر آب

حال من و تو از تو و من دور نیست از آنک

[...]

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۲۰ - در مدح منوچهر شروان شاه برای بستن سد باقلانی

 

قطب سپهر رفعت یعنی رکاب شاه

در اوج‌دار ملک رسید از کران آب

زان پس که تاخت رخش به هرا چو نوبهار

چون باد دی ببست رکاب و عنان آب

وز آرزوی سکهٔ او هم به فر او

[...]

خاقانی
 
 
۱
۲
۳
۱۸