شیخ بهایی » نان و پنیر » بخش ۵ - فی اختلاف العقول
عقلها را داده ایزد اعتداد
مختلف اقدار بر حسب مواد
شعلهها هریک به حدی منتهی است
مشعلی از شمع جستن، ابلهی است
پس ز هر نفسی، فروغی ممکن است
[...]
شیخ بهایی » نان و پنیر » بخش ۶ - فی العلم وحده
ای که هستی، روز و شب، جویای علم
تشنه و غواص، در دریای علم
رفته در حیرت که حد علم چیست؟
از کتب، آیا کدامین خواندنی است؟
هر کسی، نوعی از آن را رو کند
[...]
شیخ بهایی » نان و پنیر » بخش ۷ - تمثیل
بینمازی با یکی از اهل راز
خواست گوید علت ترک نماز
گفت : هر وقتی که کردم قصد آن
آفتی آمد به مالم، ناگهان
و آن دگر گفتش که من کردم نماز
[...]
شیخ بهایی » نان و پنیر » بخش ۸ - فیالتحقیق
ای خوشا نفسی که شد در جستجو
بس تفحص کرد حق را کو به کو
در همه حالات، حق منظور داشت
حق ورا دانست، ناحق را گذاشت
گر چنینی، هر کتابی را بخوان
[...]
شیخ بهایی » نان و پنیر » بخش ۹ - فیالفطره
ای لوای اجتهاد افراشته
روزهٔ هر روز، عادت ساخته
اهل وحدت را به شقوت کرده حکم
بستهشان در ربقهٔ صم و بکم
هان، مشو مغرور بر افعال خود
[...]
شیخ بهایی » نان و پنیر » بخش ۱۰ - در توحید
دست او، طوق گردن جانت
سر برآورده از گریبانت
به تونزدیکتر ز حبل ورید
تو در افتاده در ضلال بعید
چند گردی به گرد هر سر کوی
[...]
شیخ بهایی » نان و پنیر » بخش ۱۱ - باقی سخن در توحید
میبرد تا به خدمت ذوالمن
کش کشانش، دوشاخه در گردن
دو نهال است رسته از یک بیخ
میوهشان نفس و طبع را توبیخ
کرسی «لا» مثلثی است صغیر
[...]
شیخ بهایی » نان و پنیر » بخش ۱۲ - فی التکلیف والشوق
هان، مدان بیگار تکلیفان عام
هان! مدان ضایع رسالات و پیام
باید اول آید از حق نهی و امر
غیر مختص، نه به زید ونه به عمرو
ز استماع آن دو تا بارز شده است
[...]
شیخ بهایی » نان و پنیر » بخش ۱۳ - فی ماهیة الذوات
هر یک از موجود، با طوری وجود
بهر او موجود شد، انسان نمود
بود امر ممکنی از ممکنات
در ازل ممتاز از غیرش به ذات
بود اما بودنی علمی و بس
[...]
شیخ بهایی » نان و پنیر » بخش ۱۴ - فی مجانسة الذوات بالصفات
داشت هر ذاتی، چو در علم ازل
خواهش خود را به نوعی از عمل
بالسان حال کرد از حق سؤال
تا میسر سازدش در لایزال
گر میسر خیر شد، توفیق دان
[...]
شیخ بهایی » نان و پنیر » بخش ۱۵ - فیالمناجات
بار الها، ما ظلوم و هم جهول
از تو میخواهیم، تسلیم عقول
زانکه عقل هر که را کامل کنی
خیر دارینی بدو واصل کنی
عقل، چون از علم کامل میشود
[...]
شیخ بهایی » موش و گربه » حکایت ۶
ماییم قلندران معنى
در کشور خوش هواى دینى
نه صحبت مال و نه غم ننگ
با خلق نه آشتى و نه جنگ
قانع شدهایم بر پلاسى
[...]
شیخ بهایی » موش و گربه » حکایت ۱۳
اگر تخم حنظل بهنگام کشت
بکارد ملائک بباغ بهشت
کند شهپر خویش را جاى بیل
بدان آبیارى کند جبرئیل
نسیمش اگر نفحهى جان کند
[...]
شیخ بهایی » موش و گربه » حکایت ۱۳
جهان منزل راحت اندیش نیست
عدم یا وجودش دمى بیش نیست
بسى سرو گلچهرهى لاله رنک
که خاکش گرفته در آغوش تنک
بسى دانهى خاک مشکین که مور
[...]
شیخ بهایی » کشکول » دفتر اول - قسمت اول » بخش اول - قسمت اول
جان زهجر عرش اندر فاقه ای
تن ز عشق خاربن چون ناقه ای
جان گشاید سوی بالا بال ها
تن زده اندر زمین چنگال ها
این دو همره یکدگر را راهزن
[...]
شیخ بهایی » کشکول » دفتر اول - قسمت اول » بخش اول - قسمت اول
عقل جزوی عقل را بدنام کرد
کام دنیا مرد را ناکام کرد
چون ملائک گوی لاعلم لنا
تا بگیرد دست تو علمتنا
دل زدانش ها بشستند این فریق
[...]
شیخ بهایی » کشکول » دفتر اول - قسمت اول » بخش اول - قسمت اول
کم شد از بغداد شبلی چند گاه
کس بسوی او کجا می برد راه
باز جستندش ز هر موضع بسی
در مخنث خانه ای دیدش کسی
در میان آن گروه بی ادب
[...]
شیخ بهایی » کشکول » دفتر اول - قسمت اول » بخش اول - قسمت دوم
گر سعیدی از مناره اوفتید
بادش اندر جامه افتاد و رهید
چون نصیب نیست آن بخت حسن
تو چرا بر باد دادی خویشتن
سرنگون افتادگان زیر منار
[...]
شیخ بهایی » کشکول » دفتر اول - قسمت اول » بخش دوم - قسمت اول
بینمت اما که چشمانت جادو همی کنند
و بر دهانت خاتمی از عقیق ست
شیخ بهایی » کشکول » دفتر اول - قسمت اول » بخش دوم - قسمت اول
مؤمنان بیحد و لیک ایمان یکی
جسمشان معدود لیکن جان یکی
جان گرگان و سگان از هم جداست
متحد جانهای شیران خداست
همچو آن یک نور خورشید سما
[...]
