گنجور

بخش ۱۰ - در توحید

 
شیخ بهایی
شیخ بهایی » نان و پنیر
 

دست او، طوق گردن جانت

سر برآورده از گریبانت

به تونزدیکتر ز حبل ورید

تو در افتاده در ضلال بعید

چند گردی به گرد هر سر کوی

درد خود را دوا، هم از او جوی

«لا» نهنگی است، کاینات آشام

عرش تا فرش در کشیده به کام

هر کجا کرده آن نهنگ آهنگ

از من و ما نه بوی ماند و نه رنگ

نقطه‌ای زین دوایر پرگار

نیست بیرون ز دور این پرگار

چه مرکب در این فضا، چه بسیط

هست حکم فنا، به جمله محیط

بلکه مقراض قهرمان حق است

قاطع وصل کلمان حق است

هندوی نفس راست غل دو شاخ

تنگ کرده برو جهان فراخ

دارد از «لا» فروغ، نور قدم

گرچه «لا» داشت، تیرگی عدم

چون کند «لا» بساط کثرت طی

دهد «الا» ز جام وحدت، می

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 حذف شماره‌ها | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.