عطار » منطقالطیر » بیان وادی معرفت » بیان وادی معرفت
باز جان و تن ز نقصان و کمال
هست دایم در ترقی و زوال
عطار » منطقالطیر » بیان وادی حیرت » حکایت دختر پادشاه که بر غلامی شیفته شد و تحیر غلام پس از وصل در عالم بیخبری
چه غلامی، آنک داد او از جمال
مهر و مه راهم محاق و هم زوال
عطار » منطقالطیر » بیان وادی حیرت » حکایت دختر پادشاه که بر غلامی شیفته شد و تحیر غلام پس از وصل در عالم بیخبری
دیدهام صاحب جمالی از کمال
هیچ کس مینبودش در هیچ حال
عطار » منطقالطیر » بیان وادی حیرت » گفتار یک صوفی با مردی که کلیدش را گم کرده بود
نیست مردم را نصیبی جز خیال
می نداند هیچ کس تا چیست حال
عطار » منطقالطیر » بیان وادی فقر » حکایت مفلسی که عاشق پسر پادشاه شد و بدین گناه او را محکوم به مرگ کردند
وصف شست زلف آن یوسف جمال
هیچ نتوان گفت در پنجاه سال
عطار » منطقالطیر » بیان وادی فقر » حکایت مفلسی که عاشق پسر پادشاه شد و بدین گناه او را محکوم به مرگ کردند
رفت آن شه زادهٔ یوسف جمال
تا نشیند با گدایی در وصال
عطار » منطقالطیر » بیان وادی فقر » سؤال پاکدینی از نوری دربارهٔ راه وصال
پاک دینی کرد از نوری سؤال
گفت ره چون خیزد از ما تا وصال
عطار » منطقالطیر » سیمرغ در پیشگاه سیمرغ » پاسخ پروانه به پرندگان که او را از سوختن منع میکردند
چون نخواهد بود از شمعت وصال
جان مده بر جهل، تا کی زین محال
عطار » منطقالطیر » سیمرغ در پیشگاه سیمرغ » پاسخ پروانه به پرندگان که او را از سوختن منع میکردند
رقعهٔ آن قوم از راه مثال
میشود معلوم این شوریده حال
عطار » منطقالطیر » سیمرغ در پیشگاه سیمرغ » حکایت خطی که برادران یوسف هنگام فروش او دادند
چون ندانستند هیچ از هیچ حال
بی زفان کردند از آن حضرت سؤال
عطار » منطقالطیر » سیمرغ در پیشگاه سیمرغ » ...
مشک خالش نقطهٔ جیم جمال
ماضی و مستقبل از وی کرده حال
عطار » منطقالطیر » فیوصف حاله » گفتار مردی راهبین هنگام مرگ
سایه از خورشید میجوید وصال
مینیابد، اینت سودا و محال
عطار » منطقالطیر » فیوصف حاله » سال پیری راهبر از روحانیانی که نقد از هم میربودند
پیر کرد آن قوم را حالی سؤال
گفت چیست این نقد برگویید حال
عطار » منطقالطیر » فیوصف حاله » پاسخ عزیزی به سالات پروردگار در روز حشر
آن عزیزی گفت فردا ذوالجلال
گر کند در دشت حشر از من سؤال
عطار » منطقالطیر » فیوصف حاله » سال سلیمان از موری لنگ
چون سلیمان کرد با چندان کمال
پیش موری لنگ از عجز آن سؤال
عطار » الهی نامه » آغاز کتاب » در فضیلت صدیق رضی الله عنه
مگر او درد دندان داشت ده سال
پیمبر را نکرد آگه ازان حال
عطار » الهی نامه » آغاز کتاب » در فضیلت مرتضی رضی الله عنه
لَنَقْلُ الصخر من قلل الجبال
اَحَبُّ اِلیَّ مِن مِنَنِ الرجالِ
عطار » الهی نامه » بخش اول » (۱) حکایت زن صالحه که شوهرش به سفر رفته بود
مگر ترسید آن مرد بد افعال
که بر گوید برادر را زن آن حال
عطار » الهی نامه » بخش اول » (۱) حکایت زن صالحه که شوهرش به سفر رفته بود
بدیشان گفت اگر من بدهم این مال
فروشندش بمن، گفتند در حال
عطار » الهی نامه » بخش اول » (۱) حکایت زن صالحه که شوهرش به سفر رفته بود
همه خاکستری گشتند در حال
ولیکن ماند باقی جمله را مال
