گنجور

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۳

 

آفتاب است آن پری‌رخ؟ یا ملائک؟ یا بشر؟

قامت است آن؟ یا قیامت؟ یا الف؟ یا نیشکر؟

هَدَّ صَبری ما تَوَلّیٰ؛ رَدَّ عَقلی ما ثَنیٰ

صادَ قَلبی ما تَمَشّیٰ؛ زادَ وَجدی ما عَبَر

گُلبُن است آن؟ یا تنِ نازک‌نهادش؟ یا حریر؟

[...]

۱۹ بیت
سعدی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۴

 

وقت‌ها یک دم برآسودی تنم

قال مولايَ لِطَرفي لا تَنَم

اِسْقیاني و دَعاني؛ أَفْتَضِح

عشق و مستوری نیامیزد به هم

ما به مسکینی سلاح انداختیم

[...]

۱۹ بیت
سعدی
 

سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۳۲ - حکایت در معنی خاموشی از نصیحت کسی که پند نپذیرد

 

حکایت کنند از جفاگستری

که فرماندهی داشت بر کشوری

در ایام او روز مردم چو شام

شب از بیم او خواب مردم حرام

همه روز نیکان از او در بلا

[...]

۱۹ بیت
سعدی
 

سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۲ - گفتار اندر نواخت ضعیفان

 

پدرمرده را سایه بر سر فکن

غبارش بیفشان و خارش بکن

ندانی چه بودش فرو مانده سخت؟

بود تازه بی بیخ هرگز درخت؟

چو بینی یتیمی سر افکنده پیش

[...]

۱۹ بیت
سعدی
 

سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۲۷ - حکایت درویش صاحب‌نظر و بقراط حکیم

 

یکی صورتی دید صاحب جمال

بگردیدش از شورش‌ِ عشقْ حال

بر انداخت بیچاره چندان عرق

که شبنم بر اردیبهشتی ورق

گذر کرد بقراط بر وی سوار

[...]

۱۹ بیت
سعدی
 

سعدی » بوستان » باب هشتم در شکر بر عافیت » بخش ۷ - حکایت سلطان طغرل و هندوی پاسبان

 

شنیدم که طغرل شبی در خزان

گذر کرد بر هندوی پاسبان

ز باریدن برف و باران و سیل

به لرزش در افتاده همچون سهیل

دلش بر وی از رحمت آورد جوش

[...]

۱۹ بیت
سعدی
 

سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۳ - در مدح امیر سیف‌الدین (محمد)

 

شکر و فضل خدای عزوجل

که امیر بزرگوار اجل

شرف خاندان و دولت و ملک

خانه تحویل کرد و جامه بدل

دیوش از راه معرفت می‌برد

[...]

۱۹ بیت
سعدی
 

سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۵۰ - درستایش اتابک مظفرالدین سلجوقشاه

 

در بهشت گشادند در جهان ناگاه

خدا به چشم عنایت به خلق کرد نگاه

امید بسته برآمد صباح خیر دمید

به دور دولت سلجوقشاه سلغرشاه

چو ماهروی مسافر که بامداد پگاه

[...]

۱۹ بیت
سعدی
 

سعدی » دیوان اشعار » ملحقات و مفردات » شمارهٔ ۲۶ - ترکیب بند

 

در عهد تو ای نگار دلبند

بس عهد که بشکنند و سوگند

بر جان ضعیف آرزومند

زین بیش جفا و جور مپسند

من چون تو دگر ندیده‌ام خوب

[...]

۱۹ بیت
سعدی
 

سعدی » مواعظ » مثنویات » شمارهٔ ۳۱ - حکایت

 

پیری اندر قبیلهٔ ما بود

که جهاندیده‌تر ز عنقا بود

صد و پنجه بزیست یا صد و شصت

بعد از آن پشت‌ِ طاقتش بشکست

دست ذوق از طعام باز کشید

[...]

۱۹ بیت
سعدی