رضیالدین نیشابوری » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱
هزاران هزاران دعا و ثنا
ز کهتر جناب خداوند را
زهی آن که گر هست خیری تویی
همین مایه بس خود خرمند را
شده عالمی قادر کام دل
[...]
رضیالدین نیشابوری » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۲ - در ستایش مجیرالدین گوید
ای مجیرالدین ای بنده قدرت گردون
واین همی دارد از گردون خشنود مرا
لطف تو که در اکرام بهانه جوی است
بس که پیش کف کانبخش تو بستود مرا
کم بدند الحق بر دفتر تصدیع تو خلق؟
[...]
رضیالدین نیشابوری » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۳
زهی یگانه عالم که کردگار آراست
به لطف طبع عزیزی و فضل مکتسبت
لقب نگفتمت آری از آنکه مانع شد
شتاب شرح نیارد تو را غم از لقبت
ز شعر عالی تو بر سپهر آن گه من
[...]
رضیالدین نیشابوری » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۴
ثانی سایه یزدان که چو نو خورشید
به کرم ذکر تو در کل جهان منتشر است
خلق در سایه انعام تواند آن خصم است
که چو چه سایه او بر تن او مقتصر است
نیست خلقت چو صبا عطرربا از هر جای
[...]
رضیالدین نیشابوری » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۵ - در ستایش تاج الدین گوید
خدایگان بزرگان شرق تاج الدین
که هر چه وهم نگارد کمال تو آن نیست
رسید بنده به عالیجنابت و گفتند
که آن فروغ جمال سریر ایوان نیست
گر از جمال تو محروم ماندهام چه عجب
[...]
رضیالدین نیشابوری » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۶
بزرگ آل پیمبر لقب نمیگویم
که اسم پاک تو خود افتخار القاب است
حدیث شوق من و قصه فراغت خویش
به جد سماع نماید که این نه زآن باب است
سرشک لعل من اندر شب سیه تابان
[...]
رضیالدین نیشابوری » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۷
جهان فضل امیر مقرب اکرم
که سحر از پی مدح تو را حلال شده است
نیاز را ز جهان چون سخای تو آمد
گر ارتحال کند وقت ارتحال شده است
از آن سپس نتوان کرد بحر را تشبیه
[...]
رضیالدین نیشابوری » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۸ - در ستایش مجیرالدین گوید
ز آستانه مخدوم من مجیرالدین
دو ماه شد که کسم پرسشی نیاورده است
چرا به عرصه نسیان گذاردم ضایع
از آن نسق که رهی را به لطف پرورده است
به دست حرمان چونم دهد چو میداند
[...]
رضیالدین نیشابوری » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۹ - در ستایش برهان الدین گوید
برهان دین که مر سپه شرک و کفر را
برهان و حجت تو همه ساله قاهر است
رای لطیفهزای تو اندر شب ضلال
چون ماه نورگستر و چون زهره زاهر است
در اعتقاد بنده فتوری گمان مبر
[...]
رضیالدین نیشابوری » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱۰
ایا نشیمن اقبال و معدن افضال
که از طراوت تو رونق ارم بشکست
ز حسن و نزهت او تیره گشت باغ ارم
ارم که باشد با تو که خلد هم بشکست
عطاردی که نماید به نقشبندی سحر
[...]
رضیالدین نیشابوری » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱۱ - در ستایش نورالدین گوید
پای مرد امل اهل هنر نورالدین
رحمت دردسر و رنج رهی کمتر هست
خاک درگاه تو از خون دلم روز وداع
هم از آنگونه که من مانده بودم تر هست
لفظ شیرین تو در تربیت حال رهی
[...]
رضیالدین نیشابوری » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱۲ - در ستایش مجیرالدین گوید
والا مجیر دولت و دین کاندر این دیار
در باغ بندگیت چو من صد هزار هست
در هر طرف ز عشق لقای مبارکت
چون من هزار سوخته انتظار هست
باری ندانمی که مرا همچنان که بود
[...]
رضیالدین نیشابوری » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱۳ - در ستایش مجیرالدین گوید
مجیر دین پیمبر که هیچ خواهنده
بر آستان تو خاسر نبود و خایب نیست
ز هر کجا که ز اهل کرم رود ذکری
نخست یاد تو آید مرا عجایب نیست
همیشه نائبه دهر دور باد از تو
[...]
رضیالدین نیشابوری » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱۴
ای شغل چرخ طاعت تو این چه مدحت است
خود کیست در جهان که چو چرخت مطیع نیست
در جنب سیر فکرت تو در فنون علم
روز وصال و عهد جوانی سریع نیست
با بخشش تو گنج زمین بس حقیر هست
[...]
رضیالدین نیشابوری » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱۵ - در ستایش جمال الدین گوید
جمال دین و هدی پشت خلق و روی زمین
که کار بنده به جاهت بر آسمان میرفت
جدا فکند مرا از تو گردش گردون
مرا به گردش گردون خود آن گمان میرفت
ز درد رفتن تو صد هزار دل میسوخت
[...]
رضیالدین نیشابوری » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱۶
مجلس منتجب الدین که بود با جاهت
خط جور فلک و قصد جهان نارایج
زشت باشد که بود حاصل من از در تو
در همه عمر خطی آن گه و آن نارایج
رضیالدین نیشابوری » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱۷ - در ستایش مجیرالدین گوید
زبده گیتی مجیرالدین پناه اهل فضل
ای خداوندی که قدرت پای بر جوزا نهاد
تو یکی دریای اقبالی و اندر طبع توست
هر گهر کایزد به صنع خویش در دریا نهاد
در شگفتم زاین که آخر خطه خوارزم را
[...]
رضیالدین نیشابوری » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱۸ - در ستایش مجدالدین گوید
همواره مجد دولت و دین فخر ملک شاه
مر اهل فضل را به کرم کارساز باد
ذات مطهرش به معالی و مکرمات
از مدح فارغ و ز ثنا بینیاز باد
تا روز حشر چون در مشرق بر آفتاب
[...]
رضیالدین نیشابوری » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱۹ - در ستایش مجدالدین گوید
خدایگان کریم زمانه مجدالملک
که در مقابل حلم تو کوه که گردد
به حلم تو شبهی هست گوی اغبر را
فلک به دور همی گرد آن شبه گردد
دوات تو چه مشک است و یوسف لفظت
[...]
رضیالدین نیشابوری » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۲۰
کریم شرق که بیداد پیشه چرخ بلند
به یمن عدل تو آیین داد میآرد
چه جرمهاست دل و دیده را به هم شب و روز
ز بهر خاک جنابت که باد میآرد
چو چرخ وصل که جاوید ماندا برده است
[...]
