خدایگان کریم زمانه مجدالملک
که در مقابل حلم تو کوه که گردد
به حلم تو شبهی هست گوی اغبر را
فلک به دور همی گرد آن شبه گردد
دوات تو چه مشک است و یوسف لفظت
عزیز مصر سخن زآن خجستهچه گردد
ز بیم کلک تو پاره شود دل دشمن
وگرنه چون دل دفتر هزارته گردد
کلاهداری نکند عدوی تو با تو
وگرچه جرم هلالش زه کله گردد
ز فر طالع مسعود و اختر میمون
به هر مکان که تو را صدر و بارگه گردد
چو راههای کواکب ز آسمان عرب
ز زائران سوی تو صد هزار ره گردد
به عزم جود تو بربست بنده بار ثنا
در این سفر نگشفت ار یکیش ده گردد
عدوی تو نرسد در غبار تو هرگز
وگرچه مسند قدرش بر اوج مه گردد
پیاده فرزین گردد بلی شنیدستم
ولی نگفت کسی در جهان که شه گردد
جناب صدر تو آن برتر از سپهر کبود
چو یادم آید از آن چشم من سیه گردد
خدای داند صدرا که بیم آن استم
کز اشتیاق لقای تو دل تبه گردد
گمان که برد که از جور چرخ پاینده
لقای روز به روز تو مه به مه گردد
مرا به مدح تو اندر گناه تقصیر است
بود که این غم کفارت گنه گردد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چو آندو زلف شب آسا حجاب مه گردد
چه روزها که در آن سال و مه سیه گردد
چه جای رندی و تقوی کز آن دو چشم خمار
خراب کار خرابات و خانقه گردد
فقیه شهر که گفت از تباه کاری ما
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.