گنجور

 
رضی‌الدین نیشابوری

ای شغل چرخ طاعت تو این چه مدحت است

خود کیست در جهان که چو چرخت مطیع نیست

در جنب سیر فکرت تو در فنون علم

روز وصال و عهد جوانی سریع نیست

با بخشش تو گنج زمین بس حقیر هست

با کوشش تو حصن فلک بس منیع نیست

چون در جلال تو نگرد عقل دیگران

جمله تو را شریف برند و وضیع نیست

با جود تو مثل چو ز دریا و کان زدند

معلوم شد که هیچ به عالم شنیع نیست

بی‌سر که طیب خلافت خورد حبیب

کآبش ز سر گذشت به سان بقیع نیست

از بار مرکب تو برانداخت خاک خون

آن لعل لعل لاله فصل ربیع نیست

چاکر در این سفر که تو را در منازلش

جز دولت و سرور جلیس و ضجیع نیست

در سایه رکاب همایون همی رود

واو در این به جز کرم تو شفیع نیست

گر بنده بهر راحت ظل رکاب تو

رنج سفر گزیند چندین بدیع نیست

با رنج راه خود زند و گیرد او ولیک

مرد فراق ظل رکاب رفیع نیست

 
 
گنجدان — صندوقچهٔ شعر کهن روی آیفون و اندروید و وب