ای شغل چرخ طاعت تو این چه مدحت است
خود کیست در جهان که چو چرخت مطیع نیست
در جنب سیر فکرت تو در فنون علم
روز وصال و عهد جوانی سریع نیست
با بخشش تو گنج زمین بس حقیر هست
با کوشش تو حصن فلک بس منیع نیست
چون در جلال تو نگرد عقل دیگران
جمله تو را شریف برند و وضیع نیست
با جود تو مثل چو ز دریا و کان زدند
معلوم شد که هیچ به عالم شنیع نیست
بیسر که طیب خلافت خورد حبیب
کآبش ز سر گذشت به سان بقیع نیست
از بار مرکب تو برانداخت خاک خون
آن لعل لعل لاله فصل ربیع نیست
چاکر در این سفر که تو را در منازلش
جز دولت و سرور جلیس و ضجیع نیست
در سایه رکاب همایون همی رود
واو در این به جز کرم تو شفیع نیست
گر بنده بهر راحت ظل رکاب تو
رنج سفر گزیند چندین بدیع نیست
با رنج راه خود زند و گیرد او ولیک
مرد فراق ظل رکاب رفیع نیست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.