جهان فضل امیر مقرب اکرم
که سحر از پی مدح تو را حلال شده است
نیاز را ز جهان چون سخای تو آمد
گر ارتحال کند وقت ارتحال شده است
از آن سپس نتوان کرد بحر را تشبیه
به جود تو که سخن را در آن مجال شده است
کجاست خسته که آماده گشت مرهم جود
که راست تشنه که آب کرم زلال شده است
در آستان تو ار چوب سایبه است
وگر همه شرف و رفعت و جلال شده است
سپهرقدرا بیتو رهیت نتوان گفت
که از چه نوع به درد است و بر چه حال شده است
مپرس حال سرور و نشاط بنده خویش
که بیلقای تو آن نوعها محال شده است
فراق صدر تو با من همه به دندان زیست
تنم ضعیف از این روی چون هلال شده است
چو گندم است برهنه رهی ز کسوت عقل
از آن به عشوه امید در جوال شده است
بزرگوارا یار وسیلتی که مراست
به خدمت تو اگر چه شکستهبال شده است
ز التجای منِ کهتر ثناگستر
به جود زود عطای تو دیرسال شده است
همه نتایج انعام توست میدانی
به آن قدر که مرا آب و جاه و مال شده است
به بنده نیست ایادی و بر تو مخصوص
چو من هزار از آن جود با منال شده است
رواج ده سخنم را اگر چه با خلل است
چه با خلل که همه عین اختلال شده است
تو راست تربیت بنده گردنی همه عمر
چو بنده بر کرم فضل تو وبال شده است
ز آب جود تو در باغ فضل شد سیراب
هر آن درخت که بد وقت این نهال شده است
مراست خازنی در نظمت و این شعر
طویلهای است کز آن جمله اختزال شده است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.