طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱
به ایما نکته می سنجد نمیدانم زبانش را
خدایا فیض الهامی که دریابم بیانش را
بموئی خاطرم پیوسته در بندست زین دهشت
که با تیغ است الفت متصل موی میانش را
بسودای محبت ایکه بی تابانه می تازی
[...]
طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲
خدایا بر سر ناز آر با ما کج کلاهان را
به سحر غمزه برما فتنه کن جادو نگاهان را
بیابان محبت سرکن ایدل کاندرین وادی
دلیل خضر بینی لاله گم کرده راهان را
من و شوخی که استیلای حسنش در صف محشر
[...]
طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳
خار در جیب گلستان فکند گلچین ما
دسته بر نغمهٔ داود زند شیون ما
ما ملامتزدگان آفت محصول خودیم
خوشهچین برق بدامن برد از خرمن ما
تعزیت خانهٔ ما منت نوری نکشد
[...]
طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴
خضر همت طلبد از دل آوارهٔ ما
مهر در یوزه کند نور ز سیارهٔ ما
ما صبوحی طلبان صوفی صافی نفسیم
جرعه بر صبح فشاند لب میخوارهٔ ما
دانهٔ ما بگلو خوشهٔ پروین دارد
[...]
طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵
از باده برفروز رخ شاهدانه را
یوسف نگار کن در و دیوار خانه را
ارباب وعدهگرد رکابت گرفتهاند
آتش عنان مساز سمند بهانه را
مطرب نوای ساده کم از هیچ نوحه نیست
[...]
طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶
شور بلبل میدهد یاد از قدح نوشی مرا
نکهت گل میکند تکلیف بیهوشی مرا
هرزمان برلب یکی دریای آتش مینهم
از قضا امروز میآید قدح نوشی مرا
نالهٔ مرغ چمن گم کرده سیر آهنگ نیست
[...]
طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷
بنگاهی چو بسوزند بتان پیکر ما
سرمهٔ ناز فروشند ز خاکستر ما
ما مصیبت زده مرغان قفس مشتاقیم
گرد پروانهٔ بشوئید ز بال و پر ما
کوکب طالع ما را نبود اقبالی
[...]
طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸
شیفته شو دلا یکی عارض دلفروز را
رشک حیات خضر کن زندگی دو روز را
لعل کرشمه ساز را چاشنی عتاب ده
چین غضب زیاده کن ابروی کینه توز را
شعله مزاج مطرب سخت فسرده خاطرم
[...]
طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹
افسانه سنج نیست لب خونچکان ما
صد جا گزیده حرف چکد از زبان ما
ما تیره کوکبان همد زاغان ما تمیم
پرواز کرده بلبل عیش از میان ما
منقار صد همای بخون غوطه میزند
[...]
طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰
بسکه بر بستر گران شد جسم غم پرورد ما
بعد مرگ از خاک معشوقانه خیز دگرد ما
ما بانوار نفس با صبح توأم زادهایم
بزم دل را شمع کافوریست آه سرد ما
دست بر دامان خورشیدیست ما را کز سفر
[...]
طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱
گیرد که ز گفتار زبان طلب ما
قفلی زند اندیشهٔ خواهش بلب ما
در انجمن لطف و کرم فخر نمایند
همت به تنک روئی شخص طلب ما
ما خانه ز برق نفس افروختگانیم
[...]
طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۲
ریش گردد سینهٔ کفر از خراش دین ما
نقش گردد پای بت از جبههٔ پرچین ما
خار صحرای قیامت غنچهها بیرون دهد
چوی چکد خون گناه از نامهٔ رنگین ما
در غمت گر بالش نسرین بزیر سر نهم
[...]
طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳
بسکه و بال خلق شد نالهٔ دردناک ما
اکثر دوستان کنند آرزوی هلاک ما
با صفت زخم دوستان دشمن جان مرهمیم
خون رفوگران خورد سینهٔ چاکچاک ما
نیست توجهش بکس تا چه ادای زشت شد
[...]
طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۴
بگذشت ز ما خنده زنان سرو قد ما
کو ابر که در گریه نماید مدد ما
اندیشهٔ آن جلوهٔ مستانه فزون ساخت
بر سایهٔ دنباله رو او جسد ما
ما گلخنیان سنبل و نسرین نشناسیم
[...]
طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۵
ای عشق گریزی از دل ما
وی غم گذری بمنزل ما
ای هجر مروت است مردیم
تا چند شکنجهٔ دل ما
ما قلزم موج خیز یأسیم
[...]
طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۶
بتن بو یا کند گلهای تصویر نهالی را
بیا در جنبش آرد خفتگان نقش قالی را
من و اندیشهٔ بوس و کنار او محالست این
مگر بینم بخواب این آرزوهای خیالی را
ترا باید ز خویش آموختن علم وفاداری
[...]
طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۷
به که بر باد دهم ذوق گل و گلشن را
رو با تشکده مهمیز کنم توسن را
عندلیبی شده مهمان ره گلزار کجاست
که بدر یوزه فرستم بغل و دامن را
غافل از مصر بکنعان مرو ای باد مباد
[...]
طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۸
عاشق دردیم پس برید دوا را
تلخ مسازید کام رغبت ما را
ای صف اهل هوس نزاع ندارد
آتش ما را، گل بهشت شما را
چشم نپوشد چسان از این دل بیشرم
[...]
طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۹
گلشن نسیم درد زند بر دماغ ما
ویدار لاله تازه کند زخم داغ ما
اکثر ز اختلاط گل و یاسمین بود
اظهار بی دماغی شخص دماغ ما
ما تیره کوکبان گهر افروز ظلمتیم
[...]
طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۰
خو کرده با فغان دل بیحوصلهٔ ما
ناموس وفا برده زبان گلهٔ ما
سرشار کنی جام تغافل گنهت نیست
آگه نهای از نازکی حوصلهٔ ما
هان اهل نظر وقت وداع دل و دینست
[...]
