بنگاهی چو بسوزند بتان پیکر ما
سرمهٔ ناز فروشند ز خاکستر ما
ما مصیبت زده مرغان قفس مشتاقیم
گرد پروانهٔ بشوئید ز بال و پر ما
کوکب طالع ما را نبود اقبالی
همه برروی زمین سیر کنداختر ما
تربیت یافتهٔ با غنچه عقل بود
گل داغی که زند دست جنون بر سر ما
در شبستان غمت گر مژهٔ گرم کنیم
سینهٔ خنجر الماس بود بستر ما
طعن ما اهل هوس را متأثر نکند
غم شود در رک این سنگدلان نشتر ما
«طالب» آن غمزه اگر ساقی مجلس گردد
خنده بر ساغر خورشید زند ساغر ما



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.