گنجور

 
طالب آملی

بگذشت ز ما خنده زنان سرو قد ما

کو ابر که در گریه نماید مدد ما

اندیشهٔ آن جلوهٔ مستانه فزون ساخت

بر سایهٔ دنباله رو او جسد ما

ما گلخنیان سنبل و نسرین نشناسیم

آتش بود آتش گل روی سبد ما

در سر هوس افسر جمشید نداریم

ارزانی ما باد کلاه نمد ما

ما طایفه را از دو زبانی خبری نیست

در عرض تمنا چه یک ما چه صد ما

سر گرم بمهر تو زبس در ته خاکیم

آتشکده آید بطواف لحد ما

طوف حرم از دست شد ایکاش نمی‌داشت

بوئی صنم بر همنان از صمد ما

نی سرو چمن زاد و نه شمشاد بهشتیم

اندیشهٔ همدوشی او نیست حد ما

تشریف شهادت زدم تیغ تو داریم

فرض است بر ارواح طواف جسد ما

« طالب » دل ما در گرو حور و پری نیست

دوشیزهٔ معنی شده تا نامزد ما

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی