گنجور

 
طالب آملی

ای عشق گریزی از دل ما

وی غم گذری بمنزل ما

ای هجر مروت است مردیم

تا چند شکنجهٔ دل ما

ما قلزم موج خیز یأسیم

کشتی نرسد بساحل ما

خرمن سوزان باد دستیم

دامان تهی است حاصل ما

از شبنم گرید سبز گردد

ناکاشته دانه در گل ما

شهدست تکلم لب دوست

زخمست تبسم دل ما

بلبل کند آرزو که باشد

پروانهٔ شمع محفل ما

از هودج ما زمام همت

برتافته میر منزل ما

دانسته مگر که برتابد

هر ناقه شکوه محمل ما

«طالب» ره دل بسر نبردیم

فریاد ز سعی کاهل ما

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی