رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱
گر من این دوستی تو ببرم تا لب گور
بزنم نعره ولیکن ز تو بینم هنرا
اثر میر نخواهم که بماند به جهان
میر خواهم که بماند به جهان در اثرا
هرکه را رفت همیباید رفته شُمَری
[...]
رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۶
پوپک دیدم به حوالی سرخس
بانگک بَربُرده به ابر اندرا
چادرکی دیدم رنگین برو
رنگ بسی گونه بر آن چادرا
ای پرغونه و باژگونه جهان
[...]
رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۹
با عاشقان نشین و همه عاشقی گزین
با هر که نیست عاشق کم کن قرینیا
باشد گه وصال ببینند روی دوست
تو نیز در میانهٔ ایشان ببینیا
تا اندران میانه که بینند روی او
[...]
رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۴
آن صحن چمن، که از دم دی
گفتی: دم گرگ یا پلنگ است
اکنون ز بهار مانوی طبع
پرنقش و نگار همچو ژنگ است
بر کشتی عمر تکیه کم کن
[...]
رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۶
امروز به هر حالی بغداد بخاراست
کجا میر خراسانست، پیروزی آنجاست
ساقی، تو بده باده و مطرب تو بزن رود
تا می خورم امروز، که وقت طرب ماست
می هست و درم هست و بت لالهرخان هست
[...]
رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۸ - زمانه
زمانه پندی آزادوار داد مرا
زمانه چون نگری سر به سر همه پند است
به روزِ نیکِ کسان گفت: تا، تو غم نخوری!
بسا کسا که به روزِ تو آرزومند است
زمانه گفت مرا خشم خویش دار نگاه
[...]
رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۳۴
فرشته را ز حلاوت دهان پر آب شود
چو از حرارت می دلبرم لبان لیسد
روان ز دیدهٔ افلاکیان شود جیحون
نصال تیرت اگر قبضهٔ کمان لیسد
به خاکْ خفتهٔ تیغ تو از حلاوتِ زخم
[...]
رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۵۳
نگارینا، شنیدهستم که گاهِ محنت و راحت
سه پیراهن سَلَب بودهست یوسف را به عمر اندر
یکی از کید شد پر خون، دُوُم شد چاک از تهمت
سِوُم یعقوب را از بوش روشن گشت چشمِ تر
رُخم مانَد بدان اوّل، دلم مانَد بدان ثانی
[...]
رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۶۵
همی بکشتی تا در عدو نماند شجاع
همی بدادی تا در ولی نماند فقیر
بسا کسا که برهست و فَرَخشه بر خوانش
بسا کسا که جوین نان همی نیابد سیر
مبادرت کن و خامُش مباش چندینا
[...]
رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۶۶
زادوش، عطارد، آن که نخوانیش جز دبیر
یک نام او عطارد و یک نام اوست تیر
عاجز شود ز اشک دو چشم و غریو من
ابر بهارگاهی و بُختور در مَطیر
گیتی چو گاو نیک دهد شیر مر ترا
[...]
رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۶۹
زمانه اسب و تو رایض، به رای خویشت تاز
زمانه گوی و تو چوگان به رای خویشت باز
اگرچه چنگ نوازان لطیف دست بوند
فدای دست قلم باد دست چنگ نواز
تویی، که جور و بخیلی به تو گرفت نشیب
[...]
رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۸۰
کسان که تلخی زهر طلب نمیدانند
ترش شوند و بتابند رو ز اهل سؤال
تو را که میشنوی طاقت شنیدن نیست
مرا که میطلبم خود چگونه باشد حال؟
شکفت لاله تو زیغال بشکفان که همی
[...]
رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۸۲
دریغ آن که گرد کرد با رنج
کزو نیست بهر من جز سوتام
هلا رودکی، از کس اندر متاب
بکن هرچه کردْنیست با مدام
که فرغول پدید آید آن روز
[...]
رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۸۴
چون گُسی کردمت به دستک خویش
گنه خویش بر تو افگندم
خانه از روی تو تهی کردم
دیده از خون دل بیاگندم
عجب آید مرا ز کردهٔ خویش
[...]
رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۸۵
چو در پاش گردد به معنی زبانم
رسد مرحبا از زمین و زمانم
به صورت نوا و به صیت معانی
طرب بخش روحم، فرحزای جانم
خرد در بها نقد هستی فرستد
[...]
رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۹۲
یاد کن زیرت اندرون تن شوی
تو برو خوار خوابنیده، ستان
جعد مویانت جعد کنده همی
ببریده برون تو پستان
پیر فرتوت گشته بودم سخت
[...]
رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۲۲
آن که نماند به هیچ خلق خدای است
تو نه خدایی، به هیچ خلق نمانی
روز شدن را نشان دهند به خورشید
باز مر او را به تو دهند نشانی
هرچه بر الفاظ خلق مدحت رفتهست
[...]
رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۲۶
بی قیمت است شکر از آن دو لبان اوی
کاسد شد از دو زلفش بازار شاهبوی
این ایغده سری به چه کار آید ای فتی
در باب دانش این سخن بیهده مگوی
تا صبر را نباشد شیرینی شکر
[...]
