فکنده زلف تو در کار دل هزار گره
دگر مزن تو بر ابروی فتنه بار گره
گشای کاکل مشکین و کار دل بگشای
مزن به رشته ی عمر من ای نگار گره
نسیم باد صبا، تارِ چینِ زلفِ تو را،
گشوده و زده بر نافه ی تتار گره
نوای چنگ و ربابم نمی گشاید دل
گشای مطرب مجلس زتارِ تار گره
علاج درد دلم را چه می کنی امروز
من اوفتاده به کارم زسال پار گره
سر قرابه ی می باز کن تو ای ساقی
گشای از دل مستان ذوالخمار گره
گره به رشته ی جان اوفتاده بود زدل
چو خون شد از غم او باز شد زکار گره
فدای همّت آن عاشقی که در ره دوست
کند چو گریه فتد در گلوی یار گره
«وفایی» از همه عالم بُرید و بست به دوست
زده است رشته ی الفت به زلف یار گره
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف احساسات عاشقانه و درد دلهایی میپردازد که شاعر به خاطر عشق خود تجربه میکند. شاعر از گرههایی که زلف محبوبش در دلش ایجاد کرده میگوید و از او میخواهد که دیگر بر ابروهایش نیفزاید. او به زیبایی زلف محبوب و تاثیر آن بر دلش اشاره میکند و بیان میکند که موسیقی و نواهای دلنشین هم نمیتوانند دردش را درمان کنند. شاعر از ساقی میخواهد که به او کمک کند و میخواهد دردی که ناشی از غم معشوق است را درمان کند. در انتها، وفاداری و همت عاشقانی را ستایش میکند که عشقشان آنها را به زلالی و نزدیکی با معشوق میرساند. در مجموع، این شعر نمایانگر عواطف عمیق و پیچیده عاشقانه است.
هوش مصنوعی: موهای تو هزاران مشکل و گره در دل من ایجاد کرده است، دیگر بیشتر از این بر ابروی فریبندهات گره نزن.
هوش مصنوعی: موهای مشکیات را باز کن و به دل من آرامش بده. ای معشوق، عمر من را به زنجیر نزن.
هوش مصنوعی: نسیم ملایم صبحگاهی، تارهای چینخوردهی موهای تو را باز کرده و بر دامنِ زیبای تو گره میزند.
هوش مصنوعی: صدای چنگ و رباب من، دل را نخواهد گشود. تنها دلگشایی که در این مجلس وجود دارد، به لطف نوازندهای است که تار را به لطافت مینوازد.
هوش مصنوعی: امروز چکار باید کرد تا درد دلم درمان شود؟ من مشغول کارهایی هستم که از سال گذشته باقی مانده است.
هوش مصنوعی: ای ساقی، سر ظرف شراب را باز کن و دل مستان را که غم و اندوهی در آن دارند، گشاده کن.
هوش مصنوعی: عقدهای که در دل او ایجاد شده بود، با توجه به غم و اندوهی که داشت، به تدریج باز شد و او از زنجیرهای رنج و دردش رهایی یافت.
هوش مصنوعی: ای کاش فدای تلاش و اراده آن عاشق شوم که وقتی در راه محبوبش قرار میگیرد، چنان عمیق عشق و احساسش را ابراز میکند که اگر گریهای بر گلوی او بنشیند، این اشک باعث به وجود آمدن گرهای در رابطهاش با یار نشود.
هوش مصنوعی: وفایی از هر چیزی در دنیا دست شسته و تمام توجهش را به دوستی متمرکز کرده است. او پیوند محبت را با زلف معشوق گره زده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چو دست شانه گشاید ز زلف یار گره
به پای دل زند از غصه بیشمار گره
به غیر رشته زلفش که دل بدو بستم
کسی ندید، به یک رشته صد هزار گره
دمی برای خدا از جبین گره بگشای
[...]
به اختیار زدم دل به زلف یار، گره
به کار خویش، فکندم به اختیار، گره
شمارهٔ گره زلف خود، به سبحه مکن
که صد گره چه کند در بر هزار گره
گره مزن سر زلف دو تا به یکدیگر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.