از حسرت شمع رخت، افتاده در طرف چمن
یکجا صبا، یکجا خزان، یکجا گل و یکجا سمن
برقع ز عارض برفکن تا عالمی شیدا شود
فوجی ز رو، بعضی ز مو، خلقی ز لب، من از دهن
چون در تکلّم میشوی از حسرتت گم میکند
سوسن زبان، قمری فغان، بلبل نوا، طوطی سخن
اندر خرامشهای تو از طرف بستان میفتد
سرو از قد و آب از روش، رنگ از گل و حالت ز من
ببرید خیاط ازل دو جامه بر اندام ما
از بهر تو گلگون قبا، وز بهر من خونین کفن
هر گه که بنشینی ز پا، برگرد سر میگرددت
شمع از زمین، ماه از زمان، عقل از سر و روح از بدن
از وصف آن خورشید رو، پرسد صبوحی گفتمش:
رخساره مه، زلفان سیه، چشمان غزال، ابرو ختن
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر حسرت و زیباییهای طبیعی است. شاعر به تصویرسازیهای مختلفی از گل، شمع و زیباییهای طبیعی پرداخته و از احساس عمیق خود در مواجهه با این زیباییها سخن میگوید. او توصیف میکند که چگونه زیبایی محبوبش بر او تأثیر میگذارد و با احساساتش در تضاد است. همچنین به نشانههای عشق و تأثیر آن بر روح و بدنش اشاره میکند، و در نهایت، به توصیف چهره محبوب و زیباییهای او میپردازد. شعر حاکی از عشقی عمیق و ناگفتهها است که در کنار زیباییهای طبیعی، حسرت و اندوهی نیز وجود دارد.
هوش مصنوعی: عطر و زیبایی چهرهات، مانند شمعی به جانم نشسته و حسرت آن را دارم. نسیم در یک سو به سمت چمن میوزد و در سویی دیگر پاییز و گل و سمن به چشم میآیند.
هوش مصنوعی: پوشش خود را از چهره بردار تا جهانی پر از شور و شوق شود؛ گروهی به خاطر چهرهات، برخی به خاطر موهای تو، عدهای به خاطر لبهایت و من به خاطر صدایت مجذوب و captivated میشوم.
هوش مصنوعی: وقتی که در صحبت کردن از حسرت و اندوه خود بگویی، گل سوسن قدرت بیانش را از دست میدهد، قمر صدای خود را میسوزاند، بلبل نغمهخوانیاش را فراموش میکند و طوطی دیگر نمیتواند سخن بگوید.
هوش مصنوعی: در زیباییهای خرامشها و حرکات تو، سرو درختی از قد و قامت تو حسرت میخورد و آب به واسطهی چهرهات شیری میشود. رنگ و حالت تو، مرا به یاد گل میاندازد و از من چهرهای زنده و جذاب میسازد.
هوش مصنوعی: خیاط از ابتدا برای ما دو لباس آماده کرده است؛ یکی به رنگ سرخ برای تو و دیگری به رنگ خونین برای من.
هوش مصنوعی: هر بار که نشستهای و از پا بری، گویا همه چیز به دور تو میچرخد؛ شمعی که از زمین روشن است، ماهی که زمان را روشن میکند، عقل و روحی که از وجودت جدا میشود.
هوش مصنوعی: در مورد زیبایی آن خورشید مانند، از شرابی پرسیدم که به او گفتم: چهرهاش مانند ماه است، موهایی تیره و زیبا دارد، چشمانش مانند غزالها است و ابروهایش مانند ابروهای ختن است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گلبن نوان اندر چمن عریان چو پیش بت شمن
نه یاسمین و نه سمن نه سوسن و نه نسترن
ای ساربان منزل مکن جز در دیار یار من
تا یک زمان زاری کنم بر رَبع و اَطلال و دِمَن
رَبع از دلم پرخون کنم خاک دمن گلگون کنم
اطلال را جیحون کنم از آب چشم خویشتن
از روی یار خرگهی ایوان همی بینم تهی
[...]
از غرب سوی شرق زن بد خواه را بر فرق زن
بر فرق او چون برق زن مگذار ازو نام و نشان»
کز باده می زاید فرح
در سینه غمگین من
هایل هیونی تیز دو، اندک خور بسیار رو
از آهوان برده گرو در پویه و در تاختن
هامون گذاری کوه وش، دل بر تحمل کرده خوش
تا روز هر شب بارکش، هر روز تا شب خارکن
چون باد و چون آب روان در دشت و در وادی دوان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.