توئی در ملک جان، جان و چه جانی؟ جان مهرویان
تو سروی و قدت محشر، چه محشر؟ محشر دوران
جمالت مجمع ما شد، چه مجمع؟ مجمع خوبان
چه خوبی؟ خوبی یوسف، چه یوسف؟ یوسف کنعان
بود چشمت یکی جادو، چه جادو؟ جادوی کافر
چه کافر؟ کافر رهزن، چه رهزن؟ رهزن ایمان
دهان تو بود غنچه، چه غنچه؟ غنچهٔ دلکش
چه دلکش؟ دلکش و خرّم، چه خرّم؟ خرّم و خندان
چه جانسوز است بر آتش، چه آتش؟ آتش محنت
چه محنت؟ محنت دوری، چه دوری؟ دوری جانان
سر کویت بود کعبه، چه کعبه؟ کعبهٔ مردم
چه مردم؟ مردم دیده، چه دیده؟ دیدهٔ گریان
صبوحی تا شدت بنده، چه بنده؟ بندهٔ بیدل
چه بیدل؟ بیدلِ عاشق، چه عاشق؟ عاشق حیران
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار به توصیف زیباییها و جذابیتهای معشوق میپردازد و او را به عنوان جانجان و مظهر زیبایی معرفی میکند. معشوق همچون سرو است و جمال و چشمانش جادوگران هستند که دلها را میربایند. زیبایی و خوشی در لبخند او نهفته است و درد دوری او جانسوز است. همچنین، شاعر از عشق و وابستگی خود به معشوق میگوید و به حالت حیرت و شگفتی خود از عشق اشاره میکند. در نهایت، به نوعی روحانی تأکید دارد بر اینکه معشوق او را به عبادت و بندگی میکشاند.
هوش مصنوعی: تو در سرزمین وجود من هستی، حال و چه حالی؟ جان زیبای تو مانند درختی بلند و خوشفرم است و قامت تو از همهی آنها بیشتر درخشان و باشکوه است؛ چه جشن و شگفتیای!
هوش مصنوعی: زیبایی تو، تجمع تمام زیباییها شده است. این تجمع از چه کسی است؟ از زیبايانی که چه زیبایی دارند! زیباییاي که مانند زیبایی یوسف است، اما یوسف کیست؟ او یوسف کنعان است.
هوش مصنوعی: چشمان تو مثل جادوگری است، اما چه جادویی؟ جادوی ناپاک. این ناپاکی همانند دزدی است، دزدی که ایمان را حکایت میکند.
هوش مصنوعی: دهان تو مانند غنچهای زیباست، چه غنچهای؟ غنچهای دلانگیز و دلپذیر! دلپذیر و شاداب، چه شادابی! شاداب و خندان.
هوش مصنوعی: این جمله به توصیف درد و رنج ناشی از جدایی از محبوب میپردازد. گوینده به شدت از آتش و شدت آن سخن میگوید، اما در واقع منظور او از آتش، همان سختیهای ناشی از دوری از معشوق است. او به وضوح احساسات عمیقش را از دوری و عذاب ناشی از آن بیان میکند و نشان میدهد که جدایی از محبوب سختتر از هر نوع آتش و عذابی است.
هوش مصنوعی: در کنار کوی تو، کعبهی زیارتی وجود دارد، اما این کعبه چه ارزشی دارد؟ مردم چه کسانی هستند؟ مردمی که فقط با چشمشان میبینند، ولی آنچه میبینند، فقط اشک و غم است.
هوش مصنوعی: صبحی هست که نشان از شدت وابستگی و عشق دارد. وابستگی به چه کسی؟ به بیدل. و بیدل کیست؟ عاشق. و عاشق چه حسی دارد؟ عاشق در حیرت و سردرگمی است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سپهسالار لشکرشان یکی لشکر کاری
شکسته شد از و لشکر ولیکن لشکر ایشان
چه روز افزون و عالی دولتست این دولت سلطان
که روز افزون بدو گشته ست ملک و ملت و ایمان
بدین دولت زیادت شد به اسلام اندرون قوت
بدین دولت پدید آمد به تعطیل اندرون نقصان
بدین دولت جهان خالی شد از کفران و ازبدعت
[...]
خجسته دولت عالی همین کرد ای ملک پیمان
که فتحی نو دهد هر روز از یک گوشه کیهان
فرود آرد سپاهت را به گرد کشور عاصی
برآرد گرد از آن کشور بسوی گنبد گردان
برانگیزد ز شادروان سپاه پادشاهی را
[...]
چه گوئی؟ ای شده زین گوی گردان پشت تو چوگان
به دست سالیان شسته زمان از موی تو قطران
ز قول رفته و مانده چه بر خواندی و چه شنودی؟
چه گفتند این و آن هر دو؟ چه چیز است این، چه چیز است آن؟
گر این نزدیک را گوئی و آن مر دور را گوئی
[...]
چو رستم گشت در کوشش، چو حاتم گشت در بخشش
چو لقمان گشت در حکمت، چو سلمان گشت در عرفان
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.