میخانه سرای عاشقان است
خود خلوت خاص عاشقانست
عالم بدن است و عشق جانان
جان است که در بدن روانست
عشقست که عاشق است و معشوق
در مذهب عاشقان چنان است
با صورت و معنئی که او راست
چه جای معانی و بیان است
جام است و شراب و رند و ساقی
در مجلس ما همین همان است
در دیدهٔ مست ما نظر کن
نوری که به چشم ما عیان است
این گوهر نظم نعمت الله
از بحر محیط بیکران است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به وصف میخانه به عنوان مکانی برای عاشقان میپردازد. میخانه جایی است که عشق و جان در آن جا گرفته و عاشق و معشوق در آن تلاقی میکنند. عشق هم خود عاشق است و هم معشوق، و در این فضا، معانی و توضیحات بیفایدهاند. در این مجلس، جام و شراب و رند و ساقی نماد عشق و شور و زندگی هستند. در نهایت، این شعر به زیبایی و عمق این تجربیات اشاره میکند که از دریای وسیع و بیکران عشق و وجود سرچشمه میگیرد.
هوش مصنوعی: میخانه محل تجمع عاشقان است و فضای خاصی برای آنها دارد.
هوش مصنوعی: جهان مانند یک بدن است و عشق معشوق، روحی است که در این بدن جاری است.
هوش مصنوعی: عشق همان نیرویی است که عاشق را میسازد و در بین عاشقان، معشوق به شکلی ویژه و خاص در نظر گرفته میشود.
هوش مصنوعی: با وجود زیبایی و عمق وجود او، دیگر جایی برای توضیحات و معانی نیست.
هوش مصنوعی: در مجلس ما، همه چیز از جمله جام، شراب، رند و ساقی، یکسان و هممعناست.
هوش مصنوعی: به نگاهی در چشم ما توجه کن، نوری که به وضوح در آن دیده میشود و از حالت مستی ما ناشی میگردد.
هوش مصنوعی: این شعر به این معناست که این نظم و زیبایی که میبینیم، از فیض و رحمت الهی نشأت میگیرد و مانند گوهری گرانبها از دریای وسیع و بیکران وجود خداوند، سرچشمه میگیرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
گرمابه سه داشتم به لوهور
وین نزد همه کسی عیان است
امروز سه سال شد که مویم
ماننده موی کافرانست
بر تارک و گوش و گردن من
[...]
زان چشم پر از خمار سرمست
پر خون دارم دو دیده پیوست
اندر عجبم که چشم آن ماه
ناخورده شراب چون شود مست
یا بر دل خسته چون زند تیر
[...]
آن کز می خواجگی است سرمست
بر وی نزنند عاقلان دست
بیآنکه کسی فکند او را
از پایهٔ خود فروفتد پست
مرغی که تواش همای خوانی
[...]
تا در نفسم عنایتی هست
فتراک تو کی گذارم از دست
ذاتی که چو بخت نور جان است
جانی که چو بخت خود جوان است
از لطف بهار در بهار است
وز فضل جهان در جهان است
در ناصح دین مگر یقین است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.