گنجور

 
شاه نعمت‌الله ولی
 

تنها نه منم عاشق تو بلکه جهانی

گر جان طلبی هان بسپارند روانی

هر سو که نظر می کنم ای نور دو چشمم

بینم چو خودی بر سر کویت نگرانی

گر نام من ای یار بر آید به زبانت

در هر دو جهان یابم از آن نام و نشانی

خواهی که به پیری رسی ای جان ز جوانی

زنهار مکن قصد دل هیچ جوانی

این علم معانیست که کردیم بیانش

خود خوشتر از این قول که کرده است بیانی

ما نقش خیال تو نگاریم به دیده

بی نقش خیال تو نباشیم زمانی

در آینهٔ دیدهٔ سید همه بینند

آن نور که دیدیم در این دیده عیانی

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.