میکشد روی دلم هر دم به مهروی دگر
چون کنم با یک دلی هر گوشه دلجوی دگر
عهد کردم با خدای خود که جز ابروی دوست
سجده گاه خود نسازم طاق ابروی دگر
شد مشام جان معطر از شمیم روی دوست
ای صبا بهر خدا از طرهاش بوی دگر
یک سر مو از دهانش چونکه معلومم نشد
با میانش هم خیالی بستم از موی دگر
میبرد دلهای مردم را به سحر آن چشم مست
چون لبت او در همه آفاق دلجوی دگر
شاهدی را منزل جانش بود کوی نگار
دل فرود آید ورا یک لحظه در کوی دگر
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دلبستگی عمیق به محبوب است. شاعر از درد و حسرتی که به خاطر زیباییهای دیگران احساس میکند، سخن میگوید. او عهد کرده که فقط به محبوب خود سجده کند و هیچ زیبایی دیگری را نمیپرستد. همچنین شاعر به توصیف جذابیت و بوی دلانگیز محبوبش میپردازد و میگوید که هیچ زیبایی دیگری نمیتواند جایگزین او شود. در نهایت، عشق او به محبوبش به قدری عمیق است که حتی فکر کردن به دیگران برایش سخت است.
هوش مصنوعی: هر لحظه زیبایی دیگری دل مرا میرباید، پس من با یک دل چگونه میتوانم با زیباییهای دیگر که در هر گوشه وجود دارند، کنار بیایم؟
هوش مصنوعی: با خدا عهد کردهام که تنها بر ابروی محبوبم سجده کنم و هیچ چیز دیگری را به عنوان محل سجده انتخاب نکنم.
هوش مصنوعی: بوی خوش چهرهی یار جانم را معطر کرده است، ای نسیم! به خاطر خدا از موهای او بویی دیگر بیاور.
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه نتوانستم مشخصات موهایش را از دهانش تشخیص دهم، با خیال خود خیلی از موهای دیگر را تصور کردم.
هوش مصنوعی: چشمان جذاب و فریبندهات مانند لبهای معشوق، دلهای مردم را به طرز دلنشینی میبرد و در هر جا که بروی، تو را به عنوان کسی که دلها را میگسلی، میشناسند.
هوش مصنوعی: شاهدی در جایی است که روحش در آن جا قرار دارد. هنگامی که محبوب دل میآید، او فقط یک لحظه در مکانی دیگر حضور دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سرو ما را هر زمان دل میکشد سوی دگر
چون گل رعنا که دارد هر طرف روی دگر
هر که دارد روی دل در قبله دیدار او
سهو باشد سجده در محراب ابروی دگر
در طریق دوستی، ثابت قدم چون خاک باش
[...]
حاش لله! کز رخت چشم افگنم سوی دگر
خوش نمی آید بجز روی توام روی دگر
تازه گلهای چمن خوشرنگ و خوشبویند، لیک
گل رخ ما رنگ دیگر دارد و بوی دگر
زینت آن روی نیکو خال بس، خط، گو: مباش
[...]
چند روزی می دهم دل رابه دلجوی دگر
می کنم محراب خود از طاق ابروی دگر
گرچه اوراق دل من قابل شیرازه نیست
می کنم شیرازه اش از تار گیسوی دگر
گرچه از ریحان جنت میچکد آب حیات
[...]
چون تواند دم ز آزادی زدن آنکس که یار
هر زمانش میکشد در بند گیسوی دگر
من به یک رو چون شوم قانع که حسنِ روی او
مینماید هردم از هر رو مرا روی دگر
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.