گنجور

شمارهٔ ۱۲۰

 
شاهدی
شاهدی » دیوان فارسی » غزلیات
 

بگو به یار که کاشانه که می پرسی

منم خراب تو ویرانه که می پرسی

حدیث زلف تو امشب حکایتی است دراز

تو خابناک ز افسانه که می پرسی

منم که خلوت دل کردم از غم آبادت

تو از غم که و غمخوانه که می پرسی

ز جام عشق تو خلق جهان همه مستند

تو از تواضع مستانه که می پرسی

گدای کوی تو شد شاهدی و شاهی یافت

بگو دگر در شاهانه که می پرسی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

دیوان شاهدی به ضمیمهٔ کتاب تحفهٔ شاهدی  » تصویر ۱۰۲

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور