تا مردمک دیده من حسن تو دیده
دیگر رقمی از اثر خواب ندیده
با نور رخت مجلس ما ساز منور
ای چشم و چراغ من و ای نور دو دیده
از باغ جمال تو خجل گشته ریاحین
تا خط تو بر گرد گل و لاله دمیده
آیا برسد بر اثر نعل سمندت
این خیل سرشکم که همه عمر دویده
اندر عجبم زاهد آن چشم که شیران
از سهم خدنگ مژهاش جمله رمیده
منکر مشو ای شیخ ز افغان دل چنگ
هست از رگ جان ناله آن پیر خمیده
ای شاهدی از نظم تو جانها به سماعند
زیرا که بود میوه خوش طعم رسیده
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: غزل به زیبایی و عشق اشاره دارد و از حسن و زیبایی معشوق سخن میگوید. شاعر از روشنایی چهره معشوق و تأثیر آن بر زندگیاش میگوید و احساس خجلت گلها را در باغ زیبایی او توصیف میکند. او به شوق و عشق میپردازد و به زاهدان و مجاهدانی که از زیبایی معشوق هراسانند، اشاره میکند. در نهایت، شاعر بر اهمیت وجود معشوق و تأثیرش بر روح و جان انسانها تأکید میکند، و به نوعی، عشق به زیبایی را ستایش میکند.
هوش مصنوعی: چشمان من فقط زیبایی تو را میبیند و هیچ چیز دیگری در خواب و بیداری نمیدانم.
هوش مصنوعی: با زیبایی چهرهات، مجلس ما را روشن و روشنتر کن. ای چشم و چراغ من و ای نور دلنشین من.
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و جلوه تو، گلها و گیاهان شرمنده و خجالتزده شدهاند؛ زیرا خط زیبای تو در کنار گل و لاله به شکوفه درآمده است.
هوش مصنوعی: آیا میتواند اثر نعل سمند تو بر این انبوه اشکها برسد که من تمام عمر به دنبال خودم دویدهام؟
هوش مصنوعی: من در شگفتم از زاهدی که آن چشمانش باعث میشود شیران از ترس تیرکمانش فرار کنند.
هوش مصنوعی: ای شیخ، منکر این ندا نشو که صدای دلنواز چنگ از رگ جان به گوش میرسد و آن ناله، از دل یک پیر خمیده برمیآید.
هوش مصنوعی: ای زیبا، زیبایی تو باعث سرور و شادی جانهاست، چرا که تو همچون میوهای خوشمزه و رسیده، افراد را به شوق و نشاط وامیداری.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شادی ز دلم دور شد و خواب ز دیده
تا من نیم آن روی دلارام تو دیده
گر تو به تن و جان و دل و دیده نیائی
سوی تو فرستم دل و جان و تن و دیده
از من به جز آواز و حدیث ایچ نمانده است
[...]
ای رایت دولت ز تو بر چرخ رسیده
وی چشم وزارت چو تو دستور ندیده
بر پایهٔ تو پای توهم نسپرده
بر دامن تو دست معالی نرسیده
با قدر تو اوج زحل از دست فتاده
[...]
ای آنک تو را ما ز همه کون گزیده
بگذاشته ما را تو و در خود نگریده
تو شرم نداری که تو را آینه ماییم
تو آینه ناقص کژشکل خریده
ای بیخبر از خویش که از عکس دل تو
[...]
ای یار جفا کرده پیوند بریده
این بود وفاداری و عهد تو ندیده
در کوی تو معروفم و از روی تو محروم
گرگ دهن آلوده یوسف ندریده
ما هیچ ندیدیم و همه شهر بگفتند
[...]
ای آنکه رخ و زلف تو آرایش دیده
گردیده بسی دیده و مثل تو ندیده
از گوشه بسی گوشه نشین را که ببینی
در میکدهها چشم سیاه تو کشیده
چشمت به اشارت دل من برد و فدایت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.