گنجور

 
سیف فرغانی
 

آنچه عشقت با دل ما می کند

موج در اطراف دریا می کند

آنچه دارم عشق تو از من ببرد

هرچه بیند ترک یغما می کند

نقطه خال عدس مقدار تو

چون عدس تولید سودا می کند

هر غمی کز عشقت آید در درون

جان برغبت در دلش جا می کند

روح را فیض از لب جان بخش تست

زآن چو عیسی مرده احیا می کند

من غلامی تو می خواهم چنانک

بنده آزادی تمنا می کند

آن سر گیسوی همچون سلسله

عقل را زنجیر در پا می کند

من نبودم واله و شوریده لیک

عشق رویت این تقاضا می کند

نیست با عاشق جفا آیین دوست

با من درویش عمدا می کند

گرچه بر چون من گدایی در ببست

بر سگان کوی در وا می کند

در خرامیدن قد چون سرو او

کار صد دل زیر وبالا می کند

دل بخوبان دگر از شوق او

چون مگس آهنگ حلوا می کند

چون صدف ازآب دریا سیر نیست

قطره می بیند دهن وا می کند

وصف رویش سیف فرغانی مدام

همچو مجنون وصف لیلا می کند

شد بهار وگل بباغ آورد رخت

بلبل شوریده غوغا می کند

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.