گنجور

 
انوری ابیوردی
 

جان وصال تو تقاضا می‌کند

کز جهانش بی‌تو سودا می‌کند

بالله ار در کافری باشد روا

آنچه هجران تو با ما می‌کند

در بهای بوسه‌ای از من لبت

دل ببرد و دین تقاضا می‌کند

بارها گفتم که جان هم می‌دهم

همچنان امروز و فردا می‌کند

غارت جان می‌کند چشم خوشت

هیچ تاوان نیست زیبا می‌کند

زلف را گو یاری چشمت مکن

کانچه بتوان کرد تنها می‌کند

چند گویی راز پیدا می‌کنی

راز من ناز نو پیدا می‌کند

آتش دل گرچه پنهان می‌کنم

آب چشمم آشکارا می‌کند

آنچنان شوخی که گر گویند کیست

کانوری را عشق رسوا می‌کند

گرچه می‌دانم ولیکن رغم را

گویی ای مرد آن به عمدا می‌کند

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.