گنجور

شمارهٔ ۱۰۸

 
سنایی
سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات
 

ای خداوند قایم قدوس

ملک تو ناقیاس و نامحسوس

قایمی خود به خود قیام تو نیست

به قیامی که هست ضد جلوس

ساحت سینه‌های مشتاقان

ز آرزوی تو شد به دور و شموس

در دل عارفان حضرت تو

صد نهال از محبتت مغروس

نور افلاک در نهاد قدم

کنی از راه عاشقان مطموس

هشت باغ و چهار رکن سرور

جنت عدن با همه ناموس

پیش آن دل بدانکه کس نخرد

به یکی مشت ارزن و سه فلوس

خاکپای بلال حضرت تو

گشته از راه دین تاج رئوس

خاک بر سر دبیر حضرت را

چون نداند همی یمین غموس

کردم آواره از مساکن عز

حل منجوس و طالع منحوس

گر چه زاغ سیاه گشتستم

نگزینم مقام جز ناقوس

زاغ گر بشنود کند در حال

زین سخنها کرشمه چو طاووس

شد مقیم سرخس و اندر وی

همچو دزدی به قلعه‌ای محبوس

ای سنایی بود که در غزنین

می‌ندانند شاه را ز عروس



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.