گنجور

 
سنایی غزنوی
 

مست گشتم ز لطف دشنامش

یارب آن می بهست یا جامش

عنبرش خلق و زلف هم خلقش

حسنش نام و روی هم نامش

دل به چین رفت و بازگشت و ندید

به ز اندام ترکه اندامش

سوی آن کو بخیل‌تر در عصر

زر پختست نقرهٔ خامش

لب و چشمم بماند پیوسته

بستهٔ کوی و فتنهٔ نامش

چون به زلف و به عارضش نگری

به گه خوشخویی و آرامش

صبح بینی همه گریبان باز

بسته بر زیر دامن شامش

لام گردد چو دید ماه او را

با الف سان قدی به اندامش

راست خواهی به پیش او مه را

سخت پژمرده گشت الف لامش

پسته‌ها خوش توان شکست از بوس

بر یکی پسته و دو بادامش

همه راهش خراب کرد وخلاب

چشمم از بهر غیرت کامش

هم به روی نکوش اگر هستم

از پی دانه بستهٔ دامش

هست یک رنگ نزد من در عشق

دیدهٔ توسن و لب رامش

هیچ کامم نماند جز یک کام

چیست آن کام جستن کامش

زیر فامم به صد هزاران جان

از پی عارض سمن فامش

چون تقاضاگر اوست باکی نیست

گردن ما و منت وامش

زان که در راه عشق گاه به گاه

دوست دارم جفا و دشنامش

خواهم از وی به قصد شفتالو

بهر دشنام خسته بادامش

کرد عشقش دل سنایی خوش

باد خوش چون دل شه ایامش

شاه بهرام شاه آنک او را

خاک پایست جرم بهرامش

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.