گنجور

شمارهٔ ۵۳ - زبان حال امام برسر نعش برادر

 
صامت بروجردی
صامت بروجردی » کتاب المراثی و المصائب
 

ای علمدار به خون غوطه‌ورم کو علمت

به سر خاک به نمود مکان از ستمت

نظری سوی برادر بنما باز که باز

جانی آید به بدن از نگه دم به دمت

فرش سم فرس خصم شده پیکر تو

عوض آنکه گذارن سر اندر قدمت

بسر آب نهادی سر و تا روز جزا

هر زمان تازه شود داغ حسین از المت

کمر خم‌شده‌ام راست شود بار دگر

گر اشارت کنی ای کشته ز ابروی خمت

قطع بی‌دستی تو رفع کند خجلت آب

خیز تا نزد سکینه برم اندر حرمت

پر برآورده تنت این قدر از تیر عدو

که یک بال زدن برد به باغ ارمت

چه زنم گر نزنم شعله ز داغت بر جان

چه کنم گر نکنم ناله و افغان ز غمت

گر نسوزد دلت از محنت بی‌یاری من

یاری (صامت) افسرده نما از کرمت



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید