پیش ازان دم که دهم جان من بیدل ز غمت
قدمی نه که شوم خاک به زیر قدمت
رحمتی کن که من تشنه جگر می میرم
چشم بر رشحه آبی ز سحاب کرمت
خوش بران رخش که در جلوه گه حشمت و ناز
پادشاهی تو و خوبان همه خیل و حشمت
چون شوم پیش تو محرم من محروم که نیست
باد را زهره احرام حریم حرمت
هر چه خواهی بکن ای دوست که من می یابم
لذت چاشنی لطف و کرم از ستمت
نامه رحمت جاوید من این بس که مرا
دو سه حرفی رسد از خامه مشکین رقمت
رقمی می کشی از حال دل خود جامی
جای آن دارد اگر خون بچکد از قلمت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و خواهشهای خود به محبوب سخن میگوید. او در ابتدا به احساسات عمیق و درد خود از جدایی اشاره میکند و از محبوب درخواست رحم و محبت میکند. شاعر به زیبایی و جلال محبوب اشاره میکند و میگوید که هیچکس در حضور او محروم نیست. او برای محبوبش آرزو میکند که هر چه میخواهد انجام دهد، چرا که او از لطف و کرم محبوب لذت میبرد، حتی اگر این محبت همراه با ستم باشد. در پایان، شاعر تأکید میکند که نامهای از رحمت محبوب برای او کافی است و او حاضر است تا جانی بگذارد تا احساسات درونی خود را به محبوب منتقل کند.
هوش مصنوعی: قبل از این که جانم را بدهم، ای بیدل، از غمت یک قدم برمیدارم تا زیر پای تو خاک شوم.
هوش مصنوعی: ای مهربان، به من رحم کن که من چون تشنهای در حال مرگ هستم. تنها آرزوی من این است که نگاهی به قطرهای آب از رحمتهای تو بیندازم.
هوش مصنوعی: خوشا بر چهرهات که در مکانهایی که پادشاهی و زیباییات جلوهگر است، زیبا و دلربا به نظر میرسی و دیگران نیز در سایه تو جلوهگرند.
هوش مصنوعی: وقتی که در پیش تو قرار میگیرم، احساس محرومیت میکنم، چون کسی که در حریم حرمت تو قرار دارد، هیچگونه مانعی نمیتواند داشته باشد.
هوش مصنوعی: هر کار که بخواهی انجام بده، دوست من، چون من از رفتار تو لذت میبرم و لطافت و مهربانیات را حتی در سختیها احساس میکنم.
هوش مصنوعی: نامهای از رحمت ابدی من کافی است که تنها چند کلمهای از قلم نیکوی تو به من برسد.
هوش مصنوعی: تو چنان احساسی را با قلمت ترسیم میکنی که اگر حتی از آن خون بریزد، باز هم در دل جامی برای آن وجود دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
بکشم گر همه کوه است وز آهن ستمت
بر ندارم به جفا چشم امید از کرمت
تا بمیرم زغمت روی نتابم هرگز
وین تفاخر نه بس آخر که بمیرم ز غمت
در وفای تو نشینم که توانم بر خواست
[...]
ای فلک سبزه ئی از صحن ریاض کرمت
بیت معمور مقامی ز حریم حرمت
آسمان چرخ زنان گرد زمین می گردد
تا مگر خاک شود پیش غبار قدمت
گاو گردون زره کاهکشان بگریزد
[...]
دل به امید کرم دادم و دیدم ستمت
چه ستمها که ندیدم به امید کرمت؟
دارم آن سر: که به خاک قدمت سر بنهم
غیر ازینم هوسی نیست، به خاک قدمت
تویی آن پادشه مملکت حسن، که نیست
[...]
ای طربخانه دل خلوت سلطان غمت
پرده دیده سراپرده خاک قدمت
وعده داد مرا ماه من امشب ای صبح
بخدا گر همه صدقست نگه داردمت
بعلاجی دگرم حال مگردان که مرا
[...]
ای علمدار به خون غوطهورم کو علمت
به سر خاک به نمود مکان از ستمت
نظری سوی برادر بنما باز که باز
جانی آید به بدن از نگه دم به دمت
فرش سم فرس خصم شده پیکر تو
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.