گنجور

شمارهٔ ۲۷

 
صامت بروجردی
صامت بروجردی » غزلیات
 

فلک همان نه تو را مهربان به ما نگذاشت

به هیچ دور دو دل با هم آشنا نگذاشت

به وادی طلبت عاقبت به خیر نشد

کسی که عاقبت کار با خدا نگذاشت

کسی که آب و گلت را سرشت سنگدلیست

که در دلت اثر از مایه وفا نگذاشت

کسی به مملکت عشق گشت خانه به دوش

که قیمت کفنی بعد خود به جا نگذاشت

دو چشم به هر نگاهت به خصمی اند عجب

که خاک پای تو اندر میانه پا نگذاشت

صفای عشق طلب کن که نقشبند وجود

برای خوردن و خوابیدن این بنا نگذاشت

نخواست دولت وصلت به (صامت) ارزانی

زمانه بی‌سبب از من تو را جدا نگذاشت



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.