گنجور

 
حزین لاهیجی

غبار کلفت ایام، آشنا نگذاشت

میان آینه و عکس من صفا نگذاشت

خیال جلوه نازش، بهانه می طلبید

به سینه شیشهٔ دل را شکست و پا نگذاشت

تو آمدی و من از خویش منفعل ماندم

نثار راه تو جان داشتم، حیا نگذاشت

هلاک گوشهٔ دامان بی نیازی تو

به شمع کشتهٔ من منت صبا نگذاشت

کرشمه نیم نگه کرده بود با مردم

مروّت دل بیگانه آشنا نگذاشت

شبانه شکر تو را داشت زیر لب نفسم

به حیرتم که چرا چشم سرمه سا نگذاشت

حزین از آن سگ کو، تا به حشر ممنونم

که استخوان مرا زلّهٔ هما نگذاشت

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
فیاض لاهیجی

غمت به سینه مرا جای مدّعا نگذاشت

به حسرت دگرم حسرت تو وانگذاشت

نداشتم سر و برگ کرشمه‌های طبیب

خوشم که عشق تو درد مرا دوا نگذاشت

گلی به سر نزدم هرگز از وصال تو لیک

[...]

مشتاق اصفهانی

تو را که چرخ به کام من از جفا نگذاشت

به کام غیر ندانم گذاشت یا نگذاشت

فغان که بلبل آن گلشنم که هرگز گوش

گلشن بناله مرغان بی‌نوا نگذاشت

ز دیر و کعبه بکوی تو ره برد هیهات

[...]

رضاقلی خان هدایت

خوشم که در دل من عشق مدعا نگذاشت

مرا به بوالهوسی‌های خویش وانگذاشت

چه آفتی تو ندانم که در جهان امروز

محبت تو دو کس با هم آشنا نگذاشت

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از رضاقلی خان هدایت
صامت بروجردی

فلک همان نه تو را مهربان به ما نگذاشت

به هیچ دور دو دل با هم آشنا نگذاشت

به وادی طلبت عاقبت به خیر نشد

کسی که عاقبت کار با خدا نگذاشت

کسی که آب و گلت را سرشت سنگدلیست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه