گنجور

شمارهٔ ۲۶

 
صامت بروجردی
صامت بروجردی » غزلیات
 

جز مهر تو ای مه سروکارم به کسی نیست

جز خاک سر کوی تو بر سر هوسی نیست

شد لال جرس در ره عشق تو چو داند

خوشتر ز فغان دل پر خون جرسی نیست

روزی تو کنی یاد اسیران که چو بینی

از ما به جز از مشت پری در قفسی نیست

گفتی که به بالین تو آیم دم مردن

افسانه اگر نیست مرا جز نفسی نیست

سر رشته کار دو جهان رفته ز دستم

زانرو که به زلفین توام دسترسی نیست

پنداشتم آن دانه خال است به دام است

اکنون شدم آگه که ره پیش و پسی نیست

بینید غرورش که پس از کشتن(صامت)

می‌گفت منم قاتل و کاری به کسی نیست



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید