تورا چون جمع شد امروز، اسبابِ توانایی
چرا غافل ز اوضاعِ پریشانیِ فردایی؟
جهان و استراحت، صحبتِ سنگ و سبو باشد
چرا بر شیشهٔ غفلت، فکندن سنگِ دانایی؟
جهان چون خانهٔ زنبور، پر نیش است و نوش وی
تو گویی معدنِ قند است یا دکانِ حلوایی
به غرقابِ فنا افتاده و، بازیچه پنداری؟
به گردابِ هلاکت اندرو، گرمِ تماشایی؟
به افسونِ عجوزِ دهر، دل را کردهای مایل؟
تویی چون کودکِ نادان و، او رندیست هرجایی
پیِ سودا در این بازار، از سود و زیان بگذر
مگر آسوده در منزل، از این بازار بازآیی
چو اسبابِ شنایَت نیست، در قُلزم مکن مأوا
شناگر میتواند غوطهور گشتن به دریایی
بُوَد وقتِ رحیل و، توشهی بسیار بایستی
که بیپایان بُود در پیش، راه دور صحرایی
برو در سایهٔ نخلِ امیدی، جا و مأوا کن
که چینی میوهٔ عزت، از او بینخل، خرمایی
چراغی برفروزان به مِشکوةِ دل ای غافل
که از دامنفشانیهایِ جهلش، نیست پروایی
چراغِ چشمِ عالم کیست، جز نوباوهٔ آدم؟
علی دامادِ احمد، محرمِ اسرارِ یکتایی
نبودی گر وجودش، ریشهی بار و برِ هستی
نبود عالم، نبود آدم، نه دنیایی، نه عقبایی
به همره داشت گردی، از سرِ کویش که عیسی را
مخلّع گشت سر تا پا، به تشریفِ مسیحایی
اگر مهرش نبُد مشّاطه، رویِ ماهرویان را
عروسِ حُسن ننهادی، قدم در مُلکِ زیبایی
اگر در گردشِ لیل و نهار، او نهی فرماید
کلیدِ روز و شب را گم کند، این چرخِ مینایی
اگر دربانش از شاهان، نماید منعِ فیروزی
اگر دارا بُود، دیگر نبیند رویِ دارایی
بنوشد آبِ شور از چشمِ صیادان ز عدلِ وی
به شورستان گذارد پا، اگر آهویِ صحرایی
به روزِ «لافتیٰ الّا علی»، گردید حق ظاهر
وگرنه بود کی اصلاً، بروزِ «لا» و «الّا»یی؟
زهی شاهی که فردِ انتخابِ دفترِ هستی
به نامِ نامیاش، از بندگی گردیده طغرائی
دو بیت از گفتهٔ «مجذوب» سازم زیبِ این خامه
ولی اندر علوِّ رتبه، صد چندان تو بالایی
«تویی آن نقطهٔ بالایِ فاءِ فوقِاَیدیهم
که در وقتِ تنزل، تحتِ بسمالله را بائی»
نُبُد گر پایِ لغزش در میان، البته میگفتم
که در حقّت نصیری زد، کلامِ پابرجایی
تو دارای نعیمِ نعمت خوانِ «فَرَضنا»یی
تو دارایِ سریرِ رتبتِ «سرّ فَاوحی»ئی
تو ممدوح و خدا مادح، خطاب «اِنَّما» شأنی
ز حق مَنصوص نص آیهی «اِنّا فَتَحنا»یی
زبانِ وحیِ یکتایی و از برهانِ این معنی
که همدم با کلیمالله، اندر طورِ سینایی
به عجزِ خویشتن شد معترف «صامت» ز مدحِ تو
که نبوَد خامه را در وادیِ تحریر، یارایی
الا تا هست از خطِ شعاعی، در جهان جدول
زِ مهرِ چهرِ رخشانت، سحر در عالمآرایی
تنِ اعدایِ تو، مانندِ قارون در زمین پنهان
هواخواه تو را، سر بگذرد از خِنگِ خضرایی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بررسی نکاتی درباره زندگی، ناپایداری جهان و غفلت انسان میپردازد. شاعر به ما یادآوری میکند که زندگی ما به شدت تحت تأثیر شرایط و ناامنیهای آینده است و باید از غفلت بیرون بیاییم. او به تصویر جهان به عنوان خانهای شلوغ و پر از مشکلات اشاره میکند و نسبت به زوال و فنا هشدار میدهد. اشاره به نیاز به حکمت و دانش در زندگی، و تأکید بر امید و آرامش از دیگر موضوعات مهم شعر است. در نهایت، شاعر بر مقام و عظمت انسانی (آدم) و اتصال او به خدا تأکید دارد و از ما میخواهد که از جهل و نادانی پرهیز کنیم و در تلاش برای موفقیت و فضیلت باشیم.
هوش مصنوعی: امروز که امکانات و توانمندیها برایت فراهم شده است، چرا از وضعیت نامناسب و نابسامان فردا غافلی؟
هوش مصنوعی: زندگی در جهان و آسایش، بیشتر به گفتوگو و تعاملات ساده و بیپیرایه وابسته است. چرا باید کسی که به دانایی و علم رسیده است، از طریق سنگ بر شیشه نادانی ضربه بزند و آسیب برساند؟
هوش مصنوعی: دنیا همچون خانهای پر از زنبورهای عصبانی است و شیرینیاش به مانند قند است، همانطور که یادآور یک عالم ش sweetness است.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که زیبایی و ارزش زندگی در حال از بین رفتن است و ما تنها به عنوان تماشاگرانی بیتأثیر در این وضعیت حضور داریم. در این شرایط خطرناک و پیچیده، ما باید توجه کنیم که زندگیمان مانند یک بازیچه در دستان سرنوشت است.
هوش مصنوعی: به دام فریبهای زمانه، دل به سمت تو کشیده شده است، مانند کودکی نادان که در هر مکان دستخوش جادوگری است.
هوش مصنوعی: در این بازار، برای دنبال کردن آرزوها و سوداها نباید به غم و اندوه دیگران توجه کنی. باید از مشکلات و سختیها بگذری تا در نهایت بتوانی به آرامش و آسایش در خانه خود برگردی.
هوش مصنوعی: اگر وسایل لازم برای شنا کردن در دریا وجود ندارد، بهتر است به آن دریا نروی. اگر امکانش نیست که به عمق آب بروی، بهتر است در آنجا نمانی.
هوش مصنوعی: زمان خداحافظی فرا رسیده و باید مقدار زیادی بار و توشه همراه خود داشته باشی، چرا که در مسیری طولانی و بیپایان در پیش رو خواهی داشت.
هوش مصنوعی: به دنبال جایی آرام و مطمئن برو که در آن بتوانی با امید و انتظار زندگی کنی، زیرا برای رسیدن به موفقیت و افتخار، به حمایت و پشتیبانی نیاز داری، همانطور که درخت نخل، میوههای شیرینش را به ثمر میآورد.
هوش مصنوعی: ای غافل، چراغی روشن کن در دل که این روشنایی میتواند راهی به سوی دانایی باشد. تو از عواقب نادانیات بیخبر هستی و هیچ اهمیتی به آن نمیدهی.
هوش مصنوعی: چراغ چشم عالم چه کسی است جز فرزند آدم، علی که داماد احمد و محرم راز یکتایی است.
هوش مصنوعی: اگر او وجود نداشت، ریشهٔ روزی و محصولات نبود و در نتیجه، جهانی وجود نداشت، نه انسان بود و نه دنیا و نه آخرت.
هوش مصنوعی: او گردی از سر کوی محبوب به همراه داشت، که عیسی در تمام وجودش به شکلی زیبا و مسیحایی تغییر یافت.
هوش مصنوعی: اگر عشق او نبود، زیباییهای روی ماهروها نیز نمیتوانستند زینتبخش عروسی باشند و قدم به سرزمین زیبایی نگذارند.
هوش مصنوعی: اگر در جریان شب و روز هدفی مشخص نداشته باشی، ممکن است در مدیریت زمان و زندگیات دچار سردرگمی شوی و کلید کنترل روز و شب را از دست بدهی.
هوش مصنوعی: اگر دربان، خوشبختی را از کسانی که دربار دارند، دور کند، حتی اگر فردی ثروتمند باشد، دیگر هرگز خوشبختی را نخواهد دید.
هوش مصنوعی: از چشمان شکارچیان، به خاطر عدل و انصاف او، آمیغی از آب شور مینوشد و اگر آهو از دشتها گذر کند، به شهر خواهد آمد.
هوش مصنوعی: در روزی، درخشش حقیقت نمایان شد و اگر این اتفاق نمیافتاد، هیچگاه مقام عالی و بینظیر آشکار نمیشد.
هوش مصنوعی: عجب است شاهی که سرنوشت انسانها را رقم میزند و به خاطر نام بزرگش، بندگی او را به نشانی از افتخار میدانند.
هوش مصنوعی: من میتوانم با این قلم دو بیت زیبا بنویسم، اما در مقام و جایگاه تو، ارزش و بزرگیات به قدری بالاست که هزاران بار از این زیباییها بیشتر است.
هوش مصنوعی: تو آن نقطهای هستی که در بالای حرف "ف" قرار دارد و در زمانی که بر آسمان نازل میشود، زیر "بسم الله" قرار میگیری.
هوش مصنوعی: اگر در میان لغزشها پا نمیگذاشتی، بیشک میگفتم که در حق تو سخن ثابت و استواری گفته شده است.
هوش مصنوعی: تو دارای نعمتهای فراوانی هستی و به مقام والایی دست یافتهای.
هوش مصنوعی: تو مورد ستایش و مدح خداوند هستی و خداوند هم تو را میستاید. به طور روشن در آیهای آمده است که ما در برابر تو گشایش و پیروزی را فراهم کردیم.
هوش مصنوعی: زبان وحی نشاندهنده یکتایی خداوند است و برهانی بر این معناست که حضرت کلیم الله (موسی) در کوه سینا با او همنشین بوده است.
هوش مصنوعی: به ناتوانی خود اعتراف کرد (صامت) از ستایش تو، زیرا قلم در عرصه نگارش توانایی لازم را نداشت.
هوش مصنوعی: تا زمانی که در جهان خطی از شعاع وجود دارد، و چهرهی زیبای خورشید هر صبح در عالم خود را به نمایش میگذارد، در این عالم تزیین و زیباسازی وجود دارد.
هوش مصنوعی: تن دشمنان تو مانند قارون در زمین مدفون است، و کسی که در دلش محبت توست، به خاطر تو از این زندگی راحت و خوشحال خواهد گذشت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بهار آمد من و هر روز نو باغی و نو جایی
به گشتن هر زمان عزمی به بودن هر زمان رایی
قدح پر باده رنگین به دست باده پیمایی
چو مرغ از گل به گل هر ساعتی دیگر تماشایی
نگاری با من و رویی نه رویی بلکه دیبایی
[...]
شبی تاری چو بیساحل دمان پر قیر دریائی
فلک چون پر ز نسرین برگ نیل اندوده صحرائی
نشیب و توده و بالا همه خاموش و بیجنبش
چو قومی هر یکی مدهوش و درمانده به سودائی
زمانه رخ به قطران شسته وز رفتن برآسوده
[...]
ایا بی حد و مانندی که بی مثلی و همتایی
تو آن بی مثل و بی شبهی که دور از دانش مایی
ز وهمی کز خرد خیزد تو زان وهم و خرد در وی
ز رایی کز هوا خیزد تو دور از چشم آن رایی
پشیمانست دل زیرا که تو اسرارها دانی
[...]
خرد را دوش میگفتم که ای اکسیر دانایی
همت بیمغز هشیاری همت بیدیده بینایی
چه گویی در وجود آن کیست کو شایستگی دارد
که تو با آب روی خویش خاک پای او شایی
کسی کاندر جهان بیهیچ استکمال از غیری
[...]
زهی اخلاق تو محمود همچون عقل و دانائی
زهی ایام تو مشکور همچون عهد برنائی
امام شرق رکن الدینکه سوی حضرتت دایم
خطاب انجم و چرخست مولانا و مولائی
اضافت با کف رادت ز گیتی گنج پردازی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.