در دعوی عشق تو نه آهی، نه فغانی
چون تیغ درین معرکه ماییم و زبانی
می آید و دارد ز پی جان اسیران
چین در خم ابرو، چو خدنگی به کمانی
خاموش ازان گشته ام از شکوه که دارم
همچون گره ابروی او قفل زبانی
سودای گلم نیست، همان به که ازین باغ
چون شمع زنم بر سر خود برگ خزانی
در بادیه گیرد خبر از مجمع طفلان
دیوانه ز هر قافله ی ریگ روانی
بر خود چه سلیم از پی هیچ این همه پیچم
مویی شدم از آرزوی موی میانی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر عشق، عواطف عمیق و پیچیدهای بیان شده است. شاعر خود را در میانهی نبردی توصیف میکند و احساساتش را به شکل مشتاقانهای بیان میکند. او از اسارت عشق و جذابیت ابروان معشوقش سخن میگوید و تلاش میکند تا از این درد و اندوه خاموش بماند. شاعر نمیخواهد مانند گلی از باغی پژمرده شود، بلکه میخواهد با وجود مشکلات، همچنان به عشقش ادامه دهد و در جستجوی آن، خود را گرفتار میکند. نهایتاً، او به نوعی دیوانگی و سرگردانی در پی آرزوهایش اشاره میکند.
هوش مصنوعی: در ادعای عشق تو نه صدایی از ناله و فغان است، ما همچون شمشیر در این میدان، ساکت و بیزبان هستیم.
هوش مصنوعی: دختران زیبایی که با ابروهای خمیده و دلربا به دنبال جان دلباختگان میآیند، همچون تیرهایی هستند که از کمان رها میشوند.
هوش مصنوعی: به خاطر نالیدن و شکایتی که در دل دارم، ساکت شدهام. مانند قفل زبانی که به خاطر گره ابروی او بسته شده است.
هوش مصنوعی: علاقهای به زیبایی گلها ندارم، بهتر است که همچون شمع، در این باغ بر سر خود ورقهای پاییزی را بسوزانم.
هوش مصنوعی: در بیابان، خبر از جمع بچههای دیوانه به هر کاروانی از ریگهای در حال حرکت میرسد.
هوش مصنوعی: من برای به دست آوردن چیزی که میخواهم، خود را به زحمت میاندازم و در پی آن به پیچیدگیهایی دچار شدهام، شاید به اندازه پیچ خوردن مویی، که به خاطر آرزوی داشتن موی میانی است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گویم ز دل خویش دهانت کنم ای دوست
گوید نتوان کرد ز یک نقطه دهانی
گویم ز تن خویش میانت کنم ای ماه
گوید نتوان ساخت ز یک موی میانی
ای دوست به صدگونه بگردی به زمانی
گه خوش سخنی گیری و گه تلخ زبانی
چون ناز کنی ناز ترا نیست قیاسی
چون خشم کنی خشم ترا نیست کرانی
مانند میان تو و همچون دهن تو
[...]
روزی که تو آن زلف پر از مشک فشانی
ما را ندهد هیچ کس از مشگ نشانی
زلف تو شکنج است و تو بازش چه شکنجی
جعد تو فشانده است تو بازش چه فشانی
گاه این زبر سیم کند غالیه سائی
[...]
در کف دو زبانیست مرا بسته دهانی
گوید چو فصیحان صفت بیت زمانی
آن کودک عمری که بود کوژ چو پیری
و آواز برآورده چو آواز جوانی
ترکیب بدیعش ز جماد و حیوانست
[...]
ای ترک زبهر تو دلی دارم و جانی
ور هر دو بخواهی به تو بخشم به زمانی
با چون تو بتی زشت بود گر چو منی را
تیمار دلی باشد و اندیشهٔ جانی
از کوچکی ای بت که دهان داری گفتم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.