من از میانه برون، یار در کنار مرا
حجاب عشق چه شد، پرده ای بیار مرا
غرور صف شکنی داشتم، چه دانستم
شکست می دهد این گونه یک سوار مرا
فروگرفته ز بس جوش گریه ام بی تو
برآمد ابر ز دامن چو کوهسار مرا
چه سود چوب گل ای دوستان که شور جنون
ز هر بهار فزون است این بهار مرا
ز پاره های دل از بس پر است، پنداری
که آبگینه شکسته ست در کنار مرا
خوشم که کرد به مستی زمانه مشهورم
نیم غلام که خوانند هوشیار مرا
چو رفتم، آمدنم نیست، آفتاب نیم
فغان که خوب ندانسته روزگار مرا
نمی خورم غم خود تا غم تو هست ای دوست
سر تو باد سلامت، به خود چه کار مرا
سپرده ام به تو خود را، تو هم پس از مردن
به خاک رهگذر خویشتن سپار مرا
چو خاک گرچه ندارد وجود من قدری
برای کوری دشمن نگاه دار مرا
کسی ز گمشدگان غیر من سلیم نماند
زمانه داشت ز عنقا به یادگار مرا
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به ابراز عشق و درد و فراق اشاره دارد. شاعر از معشوق خود و حجاب عشق که مانع از ارتباطش با او شده، یاد میکند. او به شکست غرور خود در عشق اعتراف میکند و از درد بیکسی و گریههای بیپایانش سخن میگوید. شاعر به زیبایی به احساسات عمیق خود پرداخته و ابراز میکند که غم معشوقش را بر غم خود ترجیح میدهد. در انتها، او به تقدیم خود به معشوقش و آرزوی نگهداری از نامش در دل خود اشاره میکند، حتی پس از مرگ. در واقع، این شعر تصویرگر حالتی از عشق و فراق و امید است.
هوش مصنوعی: من از وسط بیرون آمدهام، ولی یارم در کناره است. چرا حجاب عشق بین ما قرار گرفته؟ سایهای از عشق بیاور تا ما را نزدیکتر کند.
هوش مصنوعی: به خاطر غرورم، فکر نمیکردم که اینگونه یک سوار میتواند مرا شکست دهد.
هوش مصنوعی: به خاطر اشکهای زیادی که به خاطر تو ریختم، این درد و غم مانند ابرهایی از دامن کوه، بر من سنگینی میکند.
هوش مصنوعی: دوستان، چه فایدهای دارد که چوب گل را داشته باشیم وقتی که احساس دیوانگی و شور و شوق من در این بهار بیشتر از هر بهار دیگری است؟
هوش مصنوعی: دل به قدری پر از احساسات و افکار است که به نظر میرسد همچون یک شیشهٔ شکسته در کنار من قرار دارد.
هوش مصنوعی: من از اینکه در دنیای پر از شادی و مستی شناخته میشوم خوشحالم، هرچند که مردم مرا به عنوان بندهای بیهوش خطاب میکنند.
هوش مصنوعی: زمانی که بروم، دیگر بر نخواهم گشت. آفتاب نیم روزی، فریاد میزند که من خوب، روزگارم را نشناختهام.
هوش مصنوعی: من غم خودم را نمیخورم چون غم تو را دارم، ای دوست. امیدوارم که تو همیشه سالم باشی، برای خودم چه کار دارم؟
هوش مصنوعی: من خودم را به تو سپردهام، حالا بعد از مرگم، تو هم مرا به خاک راهی که خودت میگذری بسپار.
هوش مصنوعی: اگرچه من از نظر وجودی به اندازه خاک بیارزش هستم، ولی خواهش میکنم اندکی از ارزشم را برای به باد دادن دشمنانم حفظ کن.
هوش مصنوعی: در زمانهای که همه از راهیابی به حقیقت و سادگی دور شدهاند، فقط من هستم که هنوز در این مسیر باقی ماندهام. این دنیا به یادگار من مانند پرندهای افسانهای است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
برفت و بر سر آتش نشاند یار مرا
به پای حادثه افکند روزگار مرا
گر آشکار کند آب دیده راز دلم
میان آتش سوزان چه اختیار مرا
چنان نکرد کمند بلای عشقم صید
[...]
خوش است ناز تو ای سرو گل عذار مرا
نیاز پرور عشقم به ناز دار مرا
مگو به طرف چمن جلوه ریاحین بین
دلم اسیر تو با دیگران چه کار مرا
ز گشت باغ چه خیزد ز گل چه بگشاید
[...]
ز عشق هست به دل بار صد هزار مرا
هنوز شکر بود صدهزار بار مرا
گرم بود می گلگون ز ساقی گلرخ
به حور و کوثرت ای پارسا چه کار مرا؟
به بوسه ای که دهی و کشی منه منت
[...]
زبسکه داشتی ای گل همیشه خوار مرا
نماند پیش کسان هیچ اعتبار مرا
بسی امید بدل داشتم چو روی تو دید
زدست رفت و نیامد بهیچ کار مرا
عجب اگر نروم از میان که مجنون دوش
[...]
خیال بست که خون ریزد آن نگار مرا
فعان که می کشد آخر خیال یار مرا
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.