خوش است ناز تو ای سرو گل عذار مرا
نیاز پرور عشقم به ناز دار مرا
مگو به طرف چمن جلوه ریاحین بین
دلم اسیر تو با دیگران چه کار مرا
ز گشت باغ چه خیزد ز گل چه بگشاید
درون جان ز تو صد گونه خارخار مرا
مگو به هر چه کنم اختیار ده که نماند
به پیش حکم تو یارای اختیار مرا
کمند زلف توام بند می نهد بر پای
وگرنه نه عزم رحیل است ازین دیار مرا
ز جام لعل لبت جرعه ای کرم فرمای
که کشت نرگس مست تو در خمار مرا
به درد غصه و اندوه ازان خوشم جامی
که صاف عیش و طرب نیست خوشگوار مرا
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: غزل بیانگر احساس عمیق عشق و دلتنگی شاعر برای محبوبش است. او از زیبایی و ناز محبوب سخن میگوید و از او میخواهد که با نازش به او محبت کند. شاعر به عشق و وابستگیاش اشاره میکند و میگوید که دلش فقط به محبوب تعلق دارد و به دیگران توجه نمیکند. او از کمند زلف محبوبش حرف میزند که او را در بند کرده و تسلیم عشق اوست. شاعر همچنین از نوشیدن جرعهای از عشق محبوبش میگوید و به این نکته اشاره میکند که غم و اندوه برایش شیرینتر از شادی خالص است. در کل، این اشعار بیانگر محتوای عاشقانه و احساسات عمیق شاعر است.
هوش مصنوعی: زیبایی و ناز تو برایم بسیار دلپذیر است، ای گل سرسبد، عشق من به محبت و لطافت تو نیازمند است.
هوش مصنوعی: نیا به من بگو که در چمن گلها را ببینم، چون دلم در بند توست و نگران این نیستم که تو با دیگران چه کار میکنی.
هوش مصنوعی: از طراوت باغ چه چیزی به دست میآید و از گل چه گلی شکوفا میشود؟ در درون وجود من، به خاطر تو، صد نوع رنج و درد وجود دارد.
هوش مصنوعی: نگو که هرچیزی را که بخواهی، به من اختیار بده، زیرا توانایی من در انتخاب و تصمیمگیری در برابر اراده تو وجود نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: زلفهای تو همچون کمند بر پایم میافتد و مرا در این مکان نگه میدارد، وگرنه من هیچ نیتی برای ترک این دیار ندارم.
هوش مصنوعی: از لبهای زیبا و قرمشت مقداری از نوشیدنی گرانبها به من بده تا اوصاف زیباییات در من اثر کند و مرا در حالتی خوش و مست فرو برد.
هوش مصنوعی: من از درد و غم خوشحالترم، چون جامی که صاف و بیدردسر نیست، برای من شیرین و دلپذیر است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
برفت و بر سر آتش نشاند یار مرا
به پای حادثه افکند روزگار مرا
گر آشکار کند آب دیده راز دلم
میان آتش سوزان چه اختیار مرا
چنان نکرد کمند بلای عشقم صید
[...]
چه سود گریه خون چشم اشکبار مرا
چو نیست هیچ اثر گریه های زار مرا
به رهگذار چو خاکم فتاد هان ای بخت
بدین طرف برسان نازنین سوار مرا
نمی برم ز غم این بار جان برای خدای
[...]
ز عشق هست به دل بار صد هزار مرا
هنوز شکر بود صدهزار بار مرا
گرم بود می گلگون ز ساقی گلرخ
به حور و کوثرت ای پارسا چه کار مرا؟
به بوسه ای که دهی و کشی منه منت
[...]
زبسکه داشتی ای گل همیشه خوار مرا
نماند پیش کسان هیچ اعتبار مرا
بسی امید بدل داشتم چو روی تو دید
زدست رفت و نیامد بهیچ کار مرا
عجب اگر نروم از میان که مجنون دوش
[...]
خیال بست که خون ریزد آن نگار مرا
فعان که می کشد آخر خیال یار مرا
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.