شکست فتح بود بیدلان جنگ ترا
چو بت پرست کند سجده، شیشه سنگ ترا
بود ز تنگی جا گر به سینه ام دلگیر
به دیده چون مژه جا می دهم خدنگ ترا
هزار رنگ برآمد به پیش روی تو گل
ولی نشد که تواند نمود رنگ ترا
ز حرف کشتن ما روزگار می خواهد
کند چو غنچه پر از زر دهان تنگ ترا
برای وعده خلافی عبث مخور سوگند
که احتیاج عصا نیست عذر لنگ ترا
سلیم چند ز دل حرف می زنی، خاموش!
که دل به باد فنا داد نام و ننگ ترا
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر به توصیف شکستها و مشقات جنگ میپردازد و به نوعی تصویرسازی از احساسات انسانی در مقابل سختیها و ناکامیها را ارائه میدهد. شاعر به تضاد زیبایی و زشتی، عشق و شکست، و وعدههای نادرست اشاره میکند. او با استفاده از تصاویر ملموس مانند گل و غنچه، به بیان درد و رنج عشق و از دست دادنها میپردازد و در نهایت، بر خاموشی و سکوت در برابر این احساسات تأکید میکند. این شعر به عمق هیجانات عاشقانه و ناامیدیها مینگرد و به نوعی، نقدی بر وعدههای دروغین و تقدیر نادرست در زندگی است.
هوش مصنوعی: در اینجا به این نکته اشاره میشود که گاهی شکست میتواند به شکل پیروزی جلوه کند. افرادی که در برابر چالشها و مشکلات قرار میگیرند، به مانند بتپرستانی هستند که در مقابل قدرت و عظمت یک شیشهای (که نماد زیبایی و fragility است) سجده میکنند. به عبارت دیگر، وقتی انسانها به عظمت و زیبایی چیزی برخورد میکنند، ممکن است تسلیم شوند و به آن احترام بگذارند، حتی اگر آن چیز ظاهراً شکننده باشد.
هوش مصنوعی: اگر از تنگی جا در سینهام ناراحت باشم، به چشمم مثل مژه جایی برای تیر تو پیدا میکنم.
هوش مصنوعی: هزاران رنگ زیبا در مقابل تو شکوفا شدهاند، اما هیچیک از آنها نتوانستهاند رنگ واقعی تو را نشان دهند.
هوش مصنوعی: زمان نیاز دارد تا از سخنهای کشنده ما، تأثیر بگذارد، همانطور که غنچهای که پر از طلاست، دهانش کوچک و بسته است.
هوش مصنوعی: برای هیچ وعدهای که به آن عمل نشده، بیمورد قسم نخور. تو به عذر و بهانهای برای لنگیدن نیازی نداری، زیرا میتوانی به طور مستقل حرکت کنی.
هوش مصنوعی: سلیم! چرا از دل صحبت میکنی؟ سکوت کن! چون دل تو ارزش و اعتبار تو را به خطر انداخته است و آن را به باد سپرده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
که ره نمود ندانم قبای تنگ ترا
که در کشید به بر سرو لاله رنگ ترا
چنین که چشم ترا خواب بسته می دارد
که باز دارد ازین خواب چشم شنگ ترا
نمی گذارد دنبال چشم تو سرمه
[...]
که تنگ دوخت عفی الله قبای تنگ ترا
که داد زیب دگر سرو لاله رنگ ترا
مصوری که جمال تو دید حیران ماند
چو در خیال درآورد زیب و رنگ ترا
زسنگ لیلی اگر کاسه یی شکست چه شد
[...]
کدام بت شده رهزن دل چو سنگ ترا
که آفتاب محبت، شکسته رنگ ترا
شد از عتاب تو افزون، امیدواری غیر
زبس که مصلحت آمیز دید جنگ ترا
درآمدی و ندارم چو باد گستاخی
[...]
شوم هلاک چو غیری خورد خدنگ ترا
که دانم آشتئی در قفاست جنگ ترا
کرشمه های تو از بس که هست ناز آئین
نه آتشی تو داند کسی نه چنگ ترا
چه حاجت است به می لعل سیر رنگ ترا؟
نظر به پرتو خورشید نیست رنگ ترا
دم از ثبات قدم می زند ز ساده دلی
ز دور دیده هدف جلوه خدنگ ترا
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.