حسن، شیرین را ازان می پرورد دایم به شیر
کز برای کشتن فرهاد گردد شیرگیر
تا ازو زخمی نگیرم دلپسند خویشتن
برنمی دارم سر از دنبال پیکانش چو تیر
می دهم دل را و می گیرم پریشانی ازو
گر درین سودا نباشد طره ی او شانه گیر
در چمن هر گه به او همراه می بیند مرا
از پی سر چون رقیبان می کشد بلبل صفیر
ما پریشان خاطران در بند سامان نیستیم
خط آزادی ست بر اندام ما نقش حصیر
کرد این موی سفید از خویش ما را ناامید
شکر از خود دست شوید در کنار جوی شیر
هر دو روزی دیگری را پیش می آرد سلیم
می کند دوران چو طفلان بازی میر و وزیر
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: حسن دائم در تلاش است تا شیر را به فرهاد بکشد و نمیخواهد که از او زخم دل ببیند. او در پی عشق خود، دلش را میدهد و از پریشانی رنج میبرد. در باغ، او همیشه همراه معشوقش دیده میشود و بلبل از سر حسرت میخواند. آنها پریشانخاطرند و در پی آزادیاند، درحالیکه موی سفید ناامیدی را به آنها هدیه کرده است. هر دو روزی سلیم همدیگر را میبینند و مانند کودکان بازی میکنند.
هوش مصنوعی: حسن همیشه با شیر شیرین را بزرگ میکند تا اینکه برای کشتن فرهاد، شیرش را در اختیار داشته باشد.
هوش مصنوعی: تا زمانی که از دل زخمی نشوم، سر از دنبال تیرش برنمیدارم.
هوش مصنوعی: من دل خود را میسپارم و در عوض پریشانیاش را میپذیرم، اما اگر در این ماجرا، موهای او به دست نباشد، چه فایدهای دارد؟
هوش مصنوعی: هر بار که در چمن به او نزدیک میشوم، بلبل به خاطر رقابت، با صدای خود مرا زیر نظر میگیرد.
هوش مصنوعی: ما افرادی هستندیم که ذهنمان آشفته است و به دنبال نظم و سامان نیستیم. ما به نوعی از آزادی دست یافتهایم که در وجود ما مانند نقش و نگاری بر روی حصیر باقی مانده است.
هوش مصنوعی: موهای سفید، ما را از امید و آرزوهای گذشتهمان ناامید کرده است. پس بیایید از خودمان دست بکشیم و در کنار جویی که شیر جاری است، از خوشی و شکرگزاری لذت ببریم.
هوش مصنوعی: در اینجا بیان میشود که روزها به نوعی به یکدیگر ارتباط دارند و به سادگی میگذرد. همچنین اشاره دارد به اینکه دورهها و زمانها مثل بازی بچههاست؛ یعنی گاهی بالا و پایین میشود و گاهی به حالت آرام و ساکن میآید. این تشبیه به نوعی به ناپایداری و تغییر در زندگی اشاره میکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا سپاه گل هزیمت شد ز خیل ماه تیر
از ترنج افروخت بستان چون سپهر از ماه تیر
با منقط سیب گوئی نار کفته کرده جنگ
این بخست آنرا بتیغ و آن بخست اینرابتیر
کان بتن بر کفته دارد زخمها از تیغ مهر
[...]
مهرگان مهربان باز آمد و عصر عصیر
کنج باغ و بوستان را کرد غارت ماه تیر
بدره بدره زریابی زیر پای هر درخت
توده توده سیم بینی در کنار هر غدیر
از فراق نوبهاران در دل نارست نار
[...]
پیر شد طبع جهان از گردش گردون پیر
تیر زد بر خیل گرما لشکر سرمای تیر
تا هوا سنجاب پوشید و حواصل کوهسار
گلبن از دیبا برهنه است و گلستان از حریر
حُلّه بافان را برون کردند گویی از چمن
[...]
ای سنایی جهد کن تا پیش سلطان ضمیر
از گریبان تاج سازی وز بن دامن سریر
تا بدین تاج و سریر از بهر مهرویان غیب
هر زمانی نوعروسی عقد بندی بر ضمیر
با چنین تاج و سریر از بهر دارالمُلکِ سِرّ
[...]
ای مجیر دین ایزد ، کایزدت بادا مجیر
در معالی بی عدیلی ، در مکارم بی نظیر
داعی اعمال را کف جواد تو مجیب
خایف ایام را سعی جمیل تو مجیر
بدسگالان را خلاف امر تو بئس القرین
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.