گنجور

 
سلیم تهرانی

دیوانه ایم و وادی عشق است دشت ما

آید پیاده گل ز گلستان به گشت ما

از کس مپرس آنچه به ما رفته زین محیط

از سطرهای موج بخوان سرگذشت ما

آسان بود شکست صف بیدلان عشق

یک ناوک از نگاه تو و هفت و هشت ما

رسوای کوی عشق چو خورشید محشریم

از بام آسمان، فلک افکنده طشت ما

نازد به اشک و آه دلم کوی او سلیم

چون ملک ری به آب و هوای طرشت ما