گنجور

 
سلیم تهرانی

بی توام ذوق کی از بستر راحت باشد

شام چون شمع مرا صبح قیامت باشد

دل که بی شور جنون است درو ذوقی نیست

در کبابی که نمک نیست چه لذت باشد

دل اگر همره یار است، خدا یارش باد

سر اگر در قدم اوست، سلامت باشد

دارد اسباب طرب در شب نوروز شگون

شیشه ای کو، همه گر شیشه ی ساعت باشد!

عاشق از کشته شدن معتمد راز شود

خاتم عشق در انگشت شهادت باشد

ملک یونان نبود همچو خرابات، سلیم

تا سبوی می او از گل حکمت باشد