گنجور

 
سلیم تهرانی

بی توام ذوق کی از بستر راحت باشد

شام چون شمع مرا صبح قیامت باشد

دل که بی شور جنون است درو ذوقی نیست

در کبابی که نمک نیست چه لذت باشد

دل اگر همره یار است، خدا یارش باد

سر اگر در قدم اوست، سلامت باشد

دارد اسباب طرب در شب نوروز شگون

شیشه ای کو، همه گر شیشه ی ساعت باشد!

عاشق از کشته شدن معتمد راز شود

خاتم عشق در انگشت شهادت باشد

ملک یونان نبود همچو خرابات، سلیم

تا سبوی می او از گل حکمت باشد

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
ناصر بخارایی

من و مسجد همه دانند که تهمت باشد

کار هر طایفه باید که به نسبت باشد

من گدایم، به عبادت نخرم باغ بهشت

در عطائی که بها رفت چه منت باشد

زهد کی کردم و چون رفت، بر این نیست گواه

[...]

صائب تبریزی

شمع با مضطرب از دست حمایت باشد

مرگ بهتر ز حیاتی که به منت باشد

ثمر از بید و گل از شوره زمین می چیند

از تماشا نظر آن را که به عبرت باشد

خاک را چاشنی شهد مصفا دادن

[...]

ادیب الممالک

کتبش یکسره قانون موقت باشد

لوح سوراخش دروازه دولت باشد

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه