گنجور

 
سلیم تهرانی

آیینه از خیال رخش آفتاب شد

جام تهی ز یاد لبش پر شراب شد

ساقی به دست او برسان زود باده را

کز حسرت لبش دل پیمانه آب شد

در باغ بی لب تو کشیدم ز سینه آه

بر شاخ، غنچه چون دل بلبل کباب شد

با چشم تر به یاد تو رفتیم ازین جهان

چون طفل خردسال که گریان به خواب شد

بی طاقتی به کار محبت مکن سلیم

سیماب، کشته از سبب اضطراب شد

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
سنایی

در مهر ماه زهدم و دینم خراب شد

ایمان و کفر من همه رود و شراب شد

زهدم منافقی شد و دینم مشعبدی

تحقیقها نمایش و آبم سراب شد

ایمان و کفر چون می و آب زلال بود

[...]

خاقانی

آن مصر مملکت که تو دیدی خراب شد

و آن نیل مکرمت که شنیدی سراب شد

سرو سعادت از تف خذلان زگال گشت

و اکنون بر آن زگال جگرها کباب شد

از سیل اشک بر سر طوفان واقعه

[...]

سید حسن غزنوی

ماه تمام ملک به زیر نقاب شد

آب حیات شرع دریغا سراب شد

سروی ز بوستان معانی فرو شکست

برجی ز آسمان معالی خراب شد

کور و کبود مردمک چشم مردمی

[...]

مولانا

صد مصر مملکت ز تعدی خراب شد

صد بحر سلطنت ز تطاول سراب شد

صد برج حرص و بخل به خندق دراوفتاد

صد بخت نیم خواب به کلی به خواب شد

آن شاهراه غیب بر آن قوم بسته بود

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه